دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
  • ۸ آذر ۹۷ , ۱۲:۴۲
    5آذر
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۴۲ مطلب با موضوع «دل نوشـته هـای مـن» ثبت شده است

می بندم کوله بار سفر را برای همیشه ماندن اما...
 جا نمی شود!
 هر کاری میکنم جای خالی برایش پیدا نمی کنم !
 کوله ام پر است از آذوقه ،بایدبردارم آذوقه هایی که می توان بدون آن ها هم سفر کرد.
 نفرت را از کوله کم کردم ،دشمنی را نیز برداشتم ،فایده ای نداشت! باز هم پربود...
دوباره چیدم.
 ناگهان چشمم افتاد به آذوقه ای که تقریبا نیم بیشتر کوله ام را تصرف کرده بود!
کینه را برداشتم...
عجیب بود!من یکی را برداشتم اما ... خالی شد کوله ام از نفرت،از دشمنی ،از انتقام،از سیاهی. جا باز شد برایش ،حالا می توانم کوله ام را با عشق ببندم.

 وقت سحر،تو یکی از شبهای ماه رمضون ،شبکه یک، آقای جمشیدی یکی از مجری های خوب صدا وسیما یه حدیثی گفت اگه اشتباه نکنم از پیامبر(ص) که فرمودن:بدترین بدترین امت من ،کسانی هستند که عذر خواهی را نمی پذیرند.با شنیدن این جمله بهم ریختم ،آدم کینه ای نیستم ولی خب چون کم پیش میاد کسی رو ناراحت کنم،گاهی وقتا،وقتی یکی ناراحتم می کنه،سخت کارشو فراموش می کنم،که فکر میکنم بشه اسمشو گذاشت کینه .بعد از شنیدن اون حدیث ،همون شب با فرستادن یه اسمس قشنگ به چندنفر،که تا همون لحظه نتونسته بودم عذرخواهیشونو در قبال کاری که کردن از ته قلبم بپذیرم ،کینه هارو از دلم پاک کردم .به قول یه دوست ،سعی کن کینه هارو دور بریزی نه اینکه با خودت حمل کنی.کاش همیشه بتونم همینجوری باشم. امروز دفترمو ورق میزدم که چشمم افتاد به این متن،همون سحر نوشته بودم یه جورایی حس همون لحظه ی من بود.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۰ ، ۱۴:۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم
سوتِ پایان
فکر نمی کنی ومی گذرد،می گذرد وفکر می کنی...
به از دست رفته ها ،به دنیایی که داشتی ،
به قدم هایی که آهسته بر میداشتی ،به فرصت های طلایی،به تلاش های واهی ،به دلبستگی های دنیایی،به خودت.
همیشه زود دیر می شود .
در انتظار دقیقه ی 90نشسته ایم وشاید هم وقت اضافه!
گاهی شانس نصیب می شود ولی نفسی برای دویدن عرض زمین نیست .
دلیل چیست؟!امید به داشتن دقیقه های پایانی یا شیرینی پیروزی در این لحظه ها؟!!!
هر چه به انتها نزدیک تر،تلاش بیشتر اما شکست!نقطه ی عطف ماجراست که امید را می راند.
تلاش در وقت های اضافه!!!معنا نخواهد داشت وقتی همه چیز به پیروزی ختم نمی شود.
آنگاه حتی ثانیه ها رااز دست نخواهیم داد اگر بدانیم ،زمان همیشه ازآن ما نیست.
باید رقیب ثانیه هابود،چون شتاب لحظه هارا گریزی نیست!
به دلخوشی های پوچ و زودگذردلبستن ، یعنی ساختن سرعت گیری برای ادامه ی زندگی!
ساختن خوب نیست وقتی مانعی باشد برای هدف.
آینده را سیاه می سازیم و زمان را بی انتها...چشم ها رازیبا می سازیم ودیدها را زشت.
به دنبال خط زیباییم نه جمله های به یاد ماندنی...
در پی آنیم که اولین باشیم نه بهترین.
می گذرد زمان ،به انتها می رسیم به همان وقت اضافه ای که دل خوش کرده ایم که ناگهان...
سوتِ پایان.
با دستهایمان،به گذشته ی خالی چنگ می زنیم وچیزی به دست نمی آوریم جز افسوس!!!
وچقدر دیر می فهمیم که زمانی برای جبران نیست!


 اینم یکی دیگه از نوشته های منه که خیلی دوسش دارم . کلا ... من ترانه هایی که میگم،متنهایی که می نویسمو خیلی دوست دارررم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۰ ، ۱۳:۱۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم