دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۱۰ مطلب با موضوع «تــرانه های مـن» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۱۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم

بی تو هرجایی که باشم،با خیال تو خوشم

         می شوم درمان،به یاد تو،همین که ناخوشم

                 می بری دل را که بازش پس دهی اما چرا!

                         تو که میدانی به این دلدادگی تنها خوشم


                                                     عقل می گوید برو،احساس می گوید بمان

                                                               من میان عقل و احساسم به تو،پرمی کشم

                                                                             من همان پروانه ام که می دهم جان را ولی

                                                                                      جور عشقم را به شمع،تنهای تنهامی کشم


پ.ن:اینم یه چند بیتی دیگه از خودم....این روزها دوباره شعر گفتن برام راحت شده!دلیلشم نمی دونم!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم

 

من نمیدانم چرا این پا و آن پا میکنم

        یاچگونه با چنین حالی مدارا میکنم

                من که میگفتم دلم اهلی نخواهد شد ولی

                       دل که رام است از چه رو،هربار حاشا میکنم

من نمیدانم چرا جز تو نمی بینم دگر

        غیرممکن داده جایش را به شایدها اگر

                من که پای عشق خندیدم به هر عاشق ببین

                      حال تحسین میکنم ،گویم که عیب است این مگر!....


پ.ن:سرصبحی بازم گل کرد این حس شاعرانه...

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم

اینبار که عشقم دوبرابر شده است/ ازدایره لغات من کم شده است

قصد منودل همیشه خیر است ولی/هربارکه گفته ام به او،شر شده است

بدخلق به سان زهر مار است ببین/دل عاشق نیش همچومارش شده است!

یک بار دگر تو را ببینم اینبار...../دل شیفته ی خط و نشانش شده است

.

.

.

.


نمیدونم چرا جدیدا شعرام این مدلی میشه!یعنی موندم تو کار دلم!غافلگیرم میکنه !میخواد احساسی بنویسه یهو میزنه تو خط طنازی!

یا مثلا دوست داره اینجوری شعر بگه؛

شیرین بشود عاشق فرهاد اگر/ شیرین نشود قصه ی فرهاد دگر

ازعشق چنین یاد منو تو دادند/این عشق خطاست،غیرازاین است مگر؟

.

.

.

عجب حکایتی شده ها! :/

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم

زنداداشم به خواهرم میگفت:اگه میدونستم انقدر معصومه رو دوست داره،بهش پیشنهاد میدادم به جای سفرهای دورودراز وتفریح واین حرفا ،ازجمکران حرف بزنه ورفتن به اونجارو پیشنهاد کنه،حتما جواب بله رو میگرفت.

اینم .ضعف دیگم!من چیزی نگفتم ها!ادعایی هم ندارم،واسه اثبات عشقم هم هیچ کار خاصی نکردم ولی ....اونا میدونن چقدر دوستت دارم :)

جمکران....چقدردلم خواست یهویی ،یادش بخیر اردوهای دانشجویی.....یادش بخیر


پ.ن:

از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره‌ام، هرقدر بی‌مهری کنی می‌ایستم

تا نگویی اشک‌های شمع از کم‌طاقتی‌ست

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آیینه ،حیرت صد برابر می‌شود

بی‌سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این، یا بعد از آن می‌زیستم

 

فاضل نظری

پ.ن2:بعداز 5سال !تازه به این نتیجه رسیدن چطور ممکن بود قسمت احساس دلِ من فعال بشه!این اکتشاف ادامه داره...غریبه آشنا،میخوام بهشون بگم که....هیچی.
۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۴ ، ۰۷:۵۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم

سه روز گذشته و من هنوز با خاطره ارشاد سر میکنم....هنوز رو همون صندلی نشستم و دارم به اجرای عالی بچه های تئاتر نگاه میکنم....هنوز صداها تو گوشمه،هنوزم نفسم میگیره با یادآوری واقعه کربلا.بازم یه خاطره خوب،ممنونم ازت بازم ممنونم ازت غریبه آشنا.

اینم چند بیتی که امروز صبح گفتم؛

یاحسین....

غمِ نبودنت ،شکنجه می کند تمامِ اهل خیمه را

ببین که طفل تو،بهانه می کند نوازشِ سر ِ بریده را

چه میکِشد رباب،در انتظار ِ دیدنِ دوباره اصغرش

چگونه سر کند،بگو چگونه با غمِ نبودِ همسرش

عزیزفاطمه....

چگونه خو کند به جای خالی ِ تو خواهرت

بگوچه میکند،به روی نیزه ها بگو چه میکند سرت

ببین که بعدِتو،شکسته قامتش ببین که خم شده

زینب بدون تو،اسیر دشمنت که نه،اسیرِ غم شده....

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم

برای غریبـه آشنـا یا بابا لنگ دراز خودم...


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۴:۴۲
معصومـــه پــورابـراهیـــم

روزهای خوب وشیرین زندگی من،همون روزهای بد وسختیه که تو رو کنارم حس میکنم...
یکتای من،میدونی که همراهیت برام مهمه،که حس کنم نگاهت به منه...یسرایی که وعدشو دادی یعنی همین،یعنی لمس دوست داشته شدن ازجانب تو...
بیداری بعدازنمازصبحو دوست دارم....لعنت به ریا :)خوابمم نمیبره یه ساعته بیدارمو دارم برای خدا شعرمیگم...بعدامیزارم تو همین پست.


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۰۶:۱۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم