دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بی تو هرجایی که باشم،با خیال تو خوشم

         می شوم درمان،به یاد تو،همین که ناخوشم

                 می بری دل را که بازش پس دهی اما چرا!

                         تو که میدانی به این دلدادگی تنها خوشم


                                                     عقل می گوید برو،احساس می گوید بمان

                                                               من میان عقل و احساسم به تو،پرمی کشم

                                                                             من همان پروانه ام که می دهم جان را ولی

                                                                                      جور عشقم را به شمع،تنهای تنهامی کشم


پ.ن:اینم یه چند بیتی دیگه از خودم....این روزها دوباره شعر گفتن برام راحت شده!دلیلشم نمی دونم!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم


دریــافــــت
چه کسی!واقعا چه کسی میتونه از شنیدن این موسیقی لذت نبره؟!آقای زند وکیلی حرف نداشت...

پ.ن:نمیدونم چرا خسته نمیشم از گوش دادن به این موسیقی!!!!!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۹:۴۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم


این روزها که سرگرمیم شده کتاب و تلویزیون و فیلم،و بیشتر از همیشه خونم اونم به دلیل گرمای خیلی بی رحم تابستون،دارم به شدت لذت می برم از خونه نشینی.انگار هنوزم به تابستون های این شهر عادت نکردم و به جای مقابله فرار رو انتخاب میکنم.به محیط بیرون در حد رفتن به کتابخونه که نزدیک خونه ست و چند دقیقه ای فاصله داره و مجبورم می کنه به پیاده روی و عبور از پارک که فضای سبزش هم بد نیست،بسنده می کنم،گاهی حتی نیمی از کتاب رو در محیط کتابخونه می خونم تا زیر باد کولر،نفسی تازه کنمو انرژی لازم برای برگشت به خونه رو کسب کنم،همین موضوع باعث شده به کتاب خوندن تو محیط کتابخونه عادت کنم و حس خوبی داشته باشم.

زمان خرید فیلم رو هم،تنظیم میکنم وقتی که برای انجام یه سری کارهای شخصی مجبور میشم برم بیرون.

کنترل تلویزیون هم که شده وسیله شخصی بنده،سر ساعت مشخص برای دیدن برنامه ی مورد نظر که ساعت رو هم از حفظم کانال تغییر میکنه.چی بهتر از این؟واقعا آرامش یعنی چی؟همین بسه برای من که وقتم رو جوری بگذرونم که دوست دارم.

مسافرت به شمال هم که تو این فصل زیاد میشه اصولا،تنها زنگ تفریح منه.تنها زمانیه که از تماشای تلویزیون و فیلم،وخوندن کتاب دورم و با طبیعت ارتباط برقرار میکنم،بودن تو طبیعت هم خودش یه جور فیلمه که به جای قاب تلویزیون،از قاب زندگی به صورت زنده و  مستقیم پخش میشه،خوبیش اینه که کنترلش هم دست من نیست :) تازه وقتی تو طبیعتم به حدی رمانتیک میشم که میتونم شعر بگم و بنویسم و به چیزای جالبی فکر کنم ،که اینم خودش مثل خوندن یک کتاب برام جذابه...

واقعا خوندن کتابو دیدن فیلمو تماشای تلویزیون و مسافرت(البته مسافرتی که خیلی بی مقدمه نباشه و همچنین در حد نیاز)،برام جذابه،من با همینا در حد ذوق مرگی پیش میرم.خداروشکر ،وقتی با این چیزا آرومم حس خوبی به خودم پیدا میکنم.امیدوارم هممون به این آرامش که مدنظرمونه و البته درجهت منفی هم نیست برسیم.

دیشب مستندی می دیدم با عنوان داوطلبین عزیز.حرف های یکی از این داوطلبین خیلی به دلم نشست،در جواب اینکه الان مدرک مهمتر از تخصص شده میگفت:دید بقیه اینه که اگه سوپور شهرداری میشی درست بشو،با مدرک سیکل میگن:حقش بود درس نخوند،خودش خواست که شد این،اما اگه با مدرک فوق لیسانس سوپور بشی،میگن:طرف فوق لیسانس داره ها،شده این!مملکتو می بینی!کار نیست براش.تفاوت دیدها چقدر عجیبه گاهی!آخ که ما آدما چه ناخواسته گاهی غیرقابل تحمل میشیم با رفتارو طرز فکرمون!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم

و خداوند هرکسی را که بخواهد هدایت می کند...

این جمله رو مدت ها پیش تو خواب شنیدم،اونم به صورت صوت،انگار کسی این جمله رو تو گوشم زمزمه میکرد!

و وعده خداوند راست خواهد بود...

این جمله رو دیشب تو خواب شنیدم(اینبار صوت نبود،از جانب یه عزیزی بهم گفتن).ذهنم در مورد موضوعی درگیره،و مطمئنم این جمله به درگیری ذهن من ربط داره.

تنهام،فقط تو میدونی که تنهام وازطرفی،پرم از دوست داشتنت.یادم می مونه این جمله هارو.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۶:۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم

 

 


دریافت

اگه وقت داشتید،سخنرانی های دیگه ایشون رو هم ببینید.واقعا آدم چی داره بگه!این همه واهمه!این همه تلاش برای نابود کردن مسلمان ها!چتونه شماها! :| در نهایت که پرچم مسلمان ها بالاست ،فقط دارن زمان میخرن همین!

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۲۲:۴۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم
بعضی هارو نمیشه،بخدانمیشه دوست نداشت.آقای قرائتی واسه من یکی ازاین بعضی هاست!
به جز شیرینی درکلامشون چیزی ندیدم،چقدرخوبه وقتمونوواسه شنیدن حرف هایی بزاریم که ارزششو داره...
درکنارتان بودن،به حساب عمرنمی آید آقای قرائتی :)
۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۹:۱۲
معصومـــه پــورابـراهیـــم

دریافت
خداجونم؟:(

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم

امروز،برنامه ماه عسل خیلی درد داشت.امروز پابه پای پرستوی عزیز بغض کردم و اشک ریختم ولی...سبک نشدم!هنوزم دلم پره!اگه حالم تا این لحظه بهتر بود این پست رو ثبت نمی کردم،ولی واقعا دلم گرفته....درد داره عذاب وجدان درد داره.امروز دوباره تمام خاطراتی که با پدرم داشتم رو مرور کردم...از کارهایی که به خاطر بابام انجام دادم و باب میل خودم نبود راضی ام،انقدر راضی که اگه صدبار برگردم عقب بازهم انجامش میدم.ولی بازم حس میکنم یه جاهایی انقدر که اون دوستم داشت من نداشتم،یعنی به زبون نیاوردم که چقدر عاشقشم.گاهی باید دوست داشتن رو جار زد تا بعدها خفت نکنه.همیشه عذاب وجدان به خاطر اشتباهات خیلی خاص نیست،گاهی همین کافیه که بفهمی،کسی که از دست دادی رو،به اندازه ای که دوستت داشته،دوست نداشتی....

از خدا برای خانم صالحی آرامش و برای پدرشون آمرزش می طلبم.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم