دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۱۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

شاید ندارند ....

ندارند که می گیرند!

آرامش می طلبم از خدا....

نه فقط برای خودم!

برای آنهایی که آرامشمان را قرض می گیرند.


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم

به دنیا خوش اومدم.واقعا خوش اومدم! :|

اینکه چندسال دارم حس خاصی نیست،اینکه دیگه چندسالو ندارم حس عجیب تریه ...

راستش ناراحتم.ناراحتم از اینکه روزام داره جوری میگذره که چندان باب میلم نیست.البته خداروشکر،این ناشکری نیست،اتفاقا گاهی بهترین اتفاق تو زندگی ما آدما میتونه همین باشه که هیچ اتفاقی نیوفته،وقتی به اتفاق های بد فکر میکنی،می بینی همین روزمرگی ها هم میتونه به آرزو تبدیل بشه،همین که آروم و بی صدا دارن از کنارت رد میشن خودش یه نعمته و قطعا آرزوی عده ای،که فکر نمیکردن یه روزی براشون آرزو باشه.باید به جنبه مثبتش هم نگاه کرد.اما منظورم چیز دیگست،دارم فکر میکنم اگه چند سال قبل،تفکر الانو داشتم چقدربیشتر از زندگی لذت می بردم.تفکری که شاید حاصل گذر زمانه،حاصل تجربست،حاصل ارتباط بهترم با خداست و انگار باید همین امروز به دست میومد نه چند سال پیش...

چقدر حرف دارم واسه گفتن،چقدر خانوم تر شدم :) چقدر آروم تر شدم!آرامش امروزم حاصل روزای ناآروم گذشتمه...دقیقا وقتی فکر میکردم دارم خم میشم،داشتم قد می کشیدم!اما هنوزم پراز دغدغم....نمی دونم کجا و تو چه نقطه ای از زندگی قراره به خودم بگم :همونی شدی که میخواستم معصومه!ولی اون روز،روزیه که تولد واقعیمو جشن میگیرم و از صمیم قلب خوشحال میشم از به دنیا اومدنم....

کاش زودتر به دنیا بیام کاش.

چه حس غریبی دارم الان که می نویسم....



پ.ن:خواهرم تماس گرفت تولدمو تبریک بگه،شروع کرد:تولدت مبارک عزیزم...تبریک میگم به دنیا اومدنتو... منم با همون جدیت آغشته به طنز همیشگی گفتم:ممنووونم،منم تولدمو تبریک میگم بهت،امیدوارم سالهای سال کنارتون باشم،میدونم خوشحالی ،دیگه این تنها کاری بود که میتونستم انجام بدم ،به دنیا اومدم...در حالی که غش میرفت میگفت:خدا بگم چیکارت نکنه معصووووووم،بعدش با همون تم خنده میگه:دارم فکر میکنم آدم روز تولدش،خودش زنگ بزنه به بقیه اینجوری تبریک بگه چی میشه!؟تصور کن!

منم که قدرت تصورم تو شیطنت بالاست،حسابی خندیدم.من که میگم خیلی باحاله :)

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم

نتایج ارشد اعلام شد

دوستم مواد لازمو برای چک کردن قبولیش پیامک کرد که خبرشو بهش بدم.پیام دادم وبعدازکلی طنز که بینمون ردوبدل شدمیگم:یه عده کابوساشون تموم شد بااعلام نتایج،ما رویاهامون :)

ناراحت نیستیم چون نه تلاشی کردیم نه علاقه ای داشتیم به ادامه تواین رشته.حالا راهی جدید و مسیری دیگر،درانتظارمن است....عاشق این مسیرجدیدم من،مسیره هاااا! :)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۳
معصومـــه پــورابـراهیـــم

تو برنامه ی باد صبا یه حدیثی خوندم که خیلی خیلی خیلی برام جالب بود!

به حدی لذت بردم که حیفم اومد بقیه استفاده نبرن،شاید خیلی هاتون مثل من برای اولین بار این حدیثو می شنوید.امیدوارم برای هممون مفید باشه این تلنگر و این یادآوری.


در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است که:

هرگاه بنده به نماز بایستد،خداوند عزوجل به او رو می کند و مدام متوجه بنده خویش است،تا اینکه او سه مرتبه از خدا رو برگرداند.هنگامی که بنده برای مرتبه سوم از خدا منصرف شد،خداوند نیز از او رو برمیگرداند.

(در نماز رو برگرداندن از خدا عبارت از این است که انسان در بین نماز،توجهش به غیر خدا باشد.پس میبینیم که خدا هم به ما عنایت می کند و فرصت می دهد و ملائکه الله هم کمک می کنندتا در نماز غفلت نکنیم.)

خوبه یکم حواسمون جمع تر باشه.در این سحر،برای همتون وخودم،این حضور قلب رو آرزومندم :) 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۴۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم

همیشه ایستاده ای!

کمی هم برای من بیوفت!

گوشت با من است؟!

مقاومت نکن...

بیوفت درست وسط زندگیم...

با توام...........اتفاق خوب!

دقیقا کجایی؟!


:)یه جور کاریکالماتور بود،وگرنه تو زندگی هممون اتفاق های خوب هست!

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم

ما آدما نصفه و نیمه می شنویم ولی...ولی گاهی کامل قضاوت می کنیم!وقتی میگم ما آدما یعنی خودم رو هم جزئی از اونا میدونم(پس بفهم خواهش میکنم بفهم،هدفم متفاوت جلوه دادن خودم نیست!)

گاهی وقتی نظرتو بیان میکنی به بقیه اجازه میدی درموردت فکر کنن(همون نظراتی که ممکنه روزانه هرکدوممون تو خلوتمون باخودمون تکرار کنیم و من فقط اینجا تو این دنیای مجازی،این جسارتو داشتم و به خودم اجازه دادم در مورد بعضیاش بلند فکر کنم).عده ای حتی از بیان نظراتشون واهمه دارن که مبادا تفکر یا برداشت بقیه به واقعیتشون نزدیک باشه!اگه از نظر یا برداشت کسی درمورد خودم می ترسیدم ،هیچوقت دست به قلم نمی شدم،اما ترس اینبارم از یه جنس دیگست.

سکوت از روی ترس "برای من" ارزش نیست،برای سکوتی ارزش قائلم که از روی دانایی باشه در راستای باورها و اعتقادات عمیق معنوی،سکوتی که اگه قرار باشه با کلمات شکسته بشه،گوینده رو مورد تحسین قرار بده نه تحقیر.با خودم میگم:نکنه نوشتن برای عموم آزاد نیست!شاید نوشتن زمانی که هرکس به اندازه ای که "میـــخواد" نه اندازه ای که "بایــــــد"،از درکش استفاده میکنه برای فهم حرف هات،خطاست!

دارم فکر میکنم،حق دارن یکی از اساتید بنده که اکثر پست هاشون رو به صورت خصوصی ثبت میکنن و اجازه خوندن رو به عده ی کمی از دانشجوهاشون میدن که مبادا با تفکرات نصفه و نیمه در مورد حرفهاشون،دنیا و آدمارو کامل قضاوت کنن و به جای اینکه تلنگر باشه براشون یه عامل باشه برای گمراهی!نکنه دست نوشته های من،برخلاف هدفی که دارم پیش بره!نکنه یه غریبه آشنایی با معیار خودش تفسیرش کنه!با درک خودش تعبیرش کنه و درنهایت برای کارهای نه چندان معقولش،توجیحی پیدا کنه از جنس حرفهای من!هرچند اکثرا چند پهلو می نویسم،اما  تصورم این بود و این هست،که هیچوقت غیرقابل درک ننوشتم.

با تمام این اوصاف،شاید روال این وب تغییر کنه...

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم
مردان در مسیر عشق به وسعت نامتناهی نامردند..گدایی عشق میکنند تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند..اما همین که مطمئن شدند نامردی را در کمال مردانگی بجا می آورند...
دکتر_شریعتی

مرد که نامرد نمیشه!جزاینکه از اولش نامرد بوده باشه...
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم