دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

نمیدونم چند نفر مثل من تا این ساعت بیدارن...

نمیدونم چندنفر مثل من ،لحظه های نزدیک به شروع سال جدید دلشون میگیره....

نمیدونم چندنفر مثل من،دلتنگ پدرشون میشن و هوس عیدی گرفتن از دست باباشونو میکنن...

نمیدونم چندنفر مثل من،لحظه های پایانی،دل خوش میکنن به کلی آرزو و اتفاق قشنگ تو سال جدید...

نمیدونم چندنفر مثل من،برای همه حتی اونایی که دلشونو شکستن از خدا طلب شادی و خوشی میکنن....

نمیدونم چندنفر مثل من،میشینن هی فکر میکنن که چی بنویسن و چه جوری به عزیزاشون تبریک بگن...

نمیدونم چندنفر مثل من،دلشون میخواست سال جدید امام زمانشون باشه و هییچ غصه ای تو دل کسی نباشه...

نمیدونم چند نفر از خدا میخوان توفیق بندگی تو سال جدیدو داشته باشن...

ولی میدونم تعدادمون کم نیست....و میخوام بگم  همه شماهایی رو که،لحظه های پایانی سال ،این مدلی به هم می‌ریزین رو به خدا میسپارم به خود خودش.

تا ساعاتی دیگه، امروز میشه پارسال،به همین سادگی!پارسالتون باهر اتفاقی که توش بوده داره میگذره،امسال قشنگی رو براتون آرزو میکنم...

سالتون شیک:)

پ.ن:ساعت 1:11 تو جاده،درحال رفتن به شمال...چه لذتی دارره سفر شبانه.یک درصد فکر کن خوابم تعبیر بشه!😊دره دیدم اشهدمو میخونم.

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۰۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم

از همه از همه عزیزانی که تعطیلات عید رو به شهرهای شمالی سفر میکنن،یه خواهش دارم.میشه فکر کنید شهر خودتونه و فرهنگی که در شهر خودتون دارید رو هنگام سفر پیاده کنید؟اگه با فرهنگید مطمئنم این موضوع رو هرجایی که باشین در نظر می گیرین.واقعا وضع شهرهای شمالی در ایام تعطیلات تاسف برانگیزه!!!!!چرا؟!وقتی می بینم هرچیزی که میخورن و هرچیزی که میخوان دور بریزن رو باطبیعت تقسیم میکنن دلم میگیره!

باورتون نمیشه !سال قبل تو خیابون با اقوام قدم می زدیم که چندتا آقا با زیرپوش و شلوارک به طرز عجیب و غریبی تو خیابون مانور میدادن!و اگه کمی بیشتر اینکارو میکردن حتما درگیری ایجاد می شد و جالب اینجاست که خیلی عادی و انگار واقعا رفته باشن اروپا این تیپ رو داشتن.حتی داداشم تعریف میکرد که،یکی از عزیزان باهمین ظاهر میخواست واردبشه(نمیتونم بگم کجا ) و وقتی اجازه نداده داداشم و بهش گفته که برگرده و درست لباس بپوشه ،ایشون گفته بودن که اینجا یه شهر توریستیه و نباید به آزادی بقیه گیر داد!این چه باوریه که دارید!!!!!آخه برادر من زن های شمالم عین هرجایی چشم دارن و می بینن!از سرعت خود بکاهید ولی چرا از غیرت خود می کاهید؟

لاهیجان واقعا در ایام عید لاهیجان نیست و وحشتناک غیرقابل تحمل میشه،نکنید اینکارو،شمال هم عین هرجای دیگه نیاز داره به رعایت یه سری اصول.توروخدا فرهنگتون رو هم با خودتون ببرید.

با سپاس

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم

اومدم جایی که تو این ایام بییییی نهایت شلوغه، (البته اگه معروف باشه) یه پامجلس عروسیه 😬دارم با خواهرم و زنداداشم حرف میزنم که یهو صاحبش با صدای بلند خطاب به خواهرم میگه:عین دست گل محمدی،چرا من داداشم کم بود آخه!باید زنداداشم میشد.

من😑

دسته گل محمدی😑

نگاه ها اومد سمتم و من خجالت کشیدم،دلم میخواست بگم:هییییس!ولی به حدی دوستش دارم به خاطر ایمانش،شخصیت و اخلاقش،چیزی نگفتم😊 بعداز یه لبخند بهش،سرمو کردم تو گوشیو پست میذارم.دارم فکر میکنم،به اینکه.... کاااااااش زیاد باشن آدمهایی که این مدلی دوستشون داشته باشم،به خاطر خودشون میگما!آخه خیلی کوتاه میام😉

الان اونایی که کنارم نشستن دارن درآمدشو حساب میکنن😂ما ایرانیا خیلی باحالیم انصافا

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم

عجب مستند عجیب و غریبی بود این حلقه شیطان!مدت ها پیش دیدم ها (شاید دوهفته قبل)ولی هنوزم از خاطرم نرفته!

یه قسمت هایی از مستند کاملا دستام یخ بود!وووییی :|

این کلیپ از استاد رائفی پور رو خیلی دوست دارم ،نمیدونم چرا به این مستند که فکر میکنم این کلیپ میاد تو ذهنم

دریافت

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم

برای دومین بار عمه شدم.برادر کوچک تازه 2 روزه ،برای اولین بار بابا شده.ارشان وارد دنیای ما آدم بزرگا شد:)

نزدیک اذان صبح ،تاریخ 10 اسفند بود که  زنداداشم پیامک داد:معصومه من بیمارستانم فقط تو میدونی،برام دعا کن.منم کمی باهاش حرف زدمو بهش انرژی مثبت دادم:) خلاصه من بیشتر از بقیه اون روز هیجان زده بودم،من میدونستم یه موجود کوچیک داره به جمع خانوادمون اضافه میشه و اون روز،روز خاصی خواهد بود برای همه خصوصا برای پدر و مادرش ...


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم

آیا ما فقط این مدلی هستیم یا شماها هم از یه سوژه کوچیک داستان می سازین؟:| من واقعا برام سواله!



۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم
گفته بودند هوایی کند این عشقِ زمینی دلِ مارا
من به امیدِ هوایی شدنم؛
در پیِ معشوق دویدم
جز تو اما...
به کسی من نرسیدم.

یه دل نوشته خیلی واقعی بود برای خدا،خیلی مخلصیم به مولا:)
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۵۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم

یکی از عادت های چند سال اخیرم شده این که برگردم به گذشته و ببینم چقدر از عادت های بدم فاصله گرفتم و چقدر به عادت های خوب نزدیک شدم.

نمیدونم فهمیدن این موضوع که چقدر بچگی میکردم ،به سنم مربوط میشه یا قوی تر شدن اعتقادم!واقعا نمی دونم!اما از خیلی از رفتارهام تو گذشته خجالت می کشم(این گذشته که میگم یه بازه زمانی 5 سالست)نمیگم همه عادت های بد رو اصلاح کردم ولی خب،حداقل فهمیدم اشتباه بوده و دارم تلاش میکنم برای اصلاحش.

فکر میکنم اولین گام موفقیت و دور شدن از خصلت های نه چندان دوست داشتنی،قبول داشتن اون خصلت یا عادت،به عنوان اشتباست.همین که خودت قبول کنی اشتباه کردی،باور کنی که همه کارات درست نبوده یعنی نصف راهو رفتی،به نظر من قبول کردنش سخت ترین مرحله ترک یه عادتِ بده و ادامه راه با توکل و تمرین حل میشه.

معصومه فهمیده لجباز بوده،لجبازی که شاید بیشتر از دیگران به خودش آسیب رسونده،فهمیده حاضرجواب بوده،فهمیده عجول بوده و و و ....وداره سعی میکنه حالا که فهمیده به مسیرش ادامه نده.مهم نبود که بقیه چقدر مقصر بودن تو بروز بعضی رفتارا،مهم اینه که باور کردم رفتار متقابل با بعضی آدما آرامش خودمو میگیره.سخته ولی خب وقتی با ترک یه سری رفتارا حالت خوبه،تلاش میکنی برای ترکش،دلایل مختلفی هم می تونه داشته باشه،که برای من،در اولویت جلب رضایت خداست وهمین دلیل باعث شده که تلاش کنم.نوشتم که یادم بمونه مقصدم کجاست و چقدر خوشحالم از اینکه تصمیم گرفتم برای مقابله با آدمایی که آزارم میدن مثل خودشون  رفتار نکنم.

گاهی باید گذشته رو مرور کرد نه برای اینکه غصه بخوری،نه برای اینکه ناامید بشی و درجابزنی،برای اینکه یه اشتباهو چند بار تکرار نکنی.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم