دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

پژمردن گلها،به معنی مردنشون نیست،گاهی یه هشداره برای مراقبت بیشتر....
یادمون باشه چشمامونو روی هشدارها نبندیم،آدما هم آلارم میدن

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم

روی صحبتم با عده ای از آقایونه،همون آقایونی که دقیقا بعد از ازدواج معیاراشون تغییر می کنه!اون عده ای که روی صحبتم باهاشون نیست،قبل از ازدواج،معیارهاشون نشون دهنده ی افکار و اولویت هاشون هست و خب متاسفانه یا خوشبختانه،تکلیف روشنه باهاشون.

اما شما آقایونی که روی صحبتم باشماست،بله شما.شمایی که آدم لذت میبره از انتخابتون....شما دیگه چرا!اینکه یه دختر با پوشش خیلی خوب،بعد از ازدواج میشه یه آدم دیگه که...،اتفاق خوبی نیست ها!قبول دارین دیگه؟و این فقط تقصیر خانم ها نیست،تقصیر شما مردها؟نه ببخشید،بزارید بگم تقصیر شما آقایونه،چون مرد بعیده این اجازه رو به همسرش بده.

چرا بعضی از آقایون دنبال دختر سنگینن تو ظاهر و رفتار!انتخابشون میگه آدم میتونه به عقلشون اعتماد کنه،اما بعدها نمیدونم چی میشه که همسرشون آزادی عجیبی پیدا میکنه تو پوشش و رفتار!داستان چیه واقعا!؟من نمیخوام بگم چه پوششی خوبه چه پوششی بد،نمی خوام بگم چه آدمی خوبه چه آدمی بد،نمی خوام بگم چه انتخابی عاقلانست چه انتخابی غیرعاقلانه،فقط میخوام بگم آقایون محترم!شما وقتی به انتخاب خودتون احترام نمیذارید چطور انتظار دارید مورد احترام بقیه باشید؟

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۳
معصومـــه پــورابـراهیـــم

چندنفرتون مثل منین؟منظورم اینه که چند نفرتون به رنگ واکنش نشون میدین،مثلا با دیدن فلان رنگ ممکنه برق از چشاتون بپره ؟یا حس کنین آدما براتون جذاب تر میشن؟

سرمه ای سیر،از این سرمه ای خوشکلاها،از اینایی که فوق العاده هم رنگ سنگینیه،وای من واقعا ضعف دارم روش! گاهی از هم صحبتی با آدمایی که سرمه ای میپوشن می ترسم!آخه ممکنه خیلی نفهمم چی میگن :) خب هرکس یه . ضعفی داره،حالا من چندتا .ضعف دارم،ولی خوب میشم ،دارم کار می کنم رو خودم.


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم
بار دومه که مستندشو می بینم و بی نهایت عاشق این مستندم،بار اول نصفه دیدم و اینبار کاملتر ازقبل دیدم،یه جمله گفت که اینبار شنیدم،غش رفتم واسش،ای جانم :)خیلی راست گفت خیلی....
ایشون گفتن:خدایا ما عقل نداریم خودت از سر تقصیرات ما بگذر...
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم

وقتی میگن ادامه بدی تنها میشی ،تو این مسیر همراهی نداری،دلگیر میشم ولی اشکالی نداره...

دستاشون یخ زده بود تو این سرما!جفتشون دست فروش بودن و مسن ،طاقت دیدن دعواشونو نداشتم.از اینکه جفتشون تو یه شرایط بودن وبرای فروش دوجفت جوراب بیشتر سرهم داد میزدن،دلم گرفت....

گفت:معصومه ازوقتی دیدم چقدر تغییر کردی تو رفتارت به خودم امیدوارم شدم،برام انگیزه شدی.معتقده خیلی آروم تر از قبل شدم.

یه وقتایی خیلی خودمو دوست دارم،دقیقا وقتی که فکر میکنم بنده ی خدام:)

یه سوال فنی داشتم که از پاسخگوی شرعی پرسیدم و وقتی واسه خواهرم تعریف میکردم با اشتیاق منتظر جوابش شد.و وقتی گفتم،از چه زاویه ای به سوال خودم جواب دادم و نظرشون رو پرسیدم درمورد جوابم،غش رفت ازخنده!یعنی چنان می خندید که خندم گرفت،بعدازاینکه آروم گرفت با این جمله که "مطمئنم اون طرف خط،حسابی به حرفات خندیدن و فکرشونو درگیر کردی" دوباره شروع کردبه خندیدن!انصافا خودمم قبول دارم سوال عجیبی بود!خب چیکار کنم من پر از سوالم،آروم نمیگیرم وقتی جواب سوالامو نمی دونم.

اوضاع کافه ها نشون میده حال روحی خیلی ها،خیلی خوب نیست! "کافه مون"  تخته سیاه گذاشته و گچ ،با خوندن بعضی نوشته ها بد دلم می گرفت!تو کافه "تریا" هم که نوشته های عاشقونه میرن زیر میز شیشه ای،خوندن نوشته ها برام جالبه،منم چند بیت شعر عاشقونمو نوشتم و تقدیم کردم به اونی که باید.خوردن قهوه تو این هوای سرد زمستونی خیلی دلچسبه.بعدشم فال قهوه دوستمو گرفتم و اونم فقط می خندید به فالش!:)چون قهوش ترک بود نمیتونستم خیلی مسلط بفهمم چی میگه...عاشق قهوه ترکم با شکلات...

جفتمون منتظر واحد بودیم.داشت خیس می شد.نگاش کردم...یهو ته دلم با شیطنت خطاب به خدا گفتم:اینم بنده ی شماست؟!لبخند زدم به سوال خودم و با اشاره به دختری که شاید همسن خودم بود،گفتم:بیا زیر چتر من.با تردید و تشکر گفت:ممنون .رفتم سمتش و چترو گرفتم بالا سرش...حالم خوب میشه وقتی بی اراده عاشقشم.

چرا بعضی از آدما خیلی ماهن؟!نمیگم اسمشو چون تجربه نشون داده بعد از معرفی،عملیات ماه گرفتگی رخ میده،ولی نه... خداییش ماهه.

ارشد ثبت نام کردم....

دی وی دیش اندازه یه فیلم دیگه جز اونایی که انتخاب کرده بودم جاداشت.پرسید چی بزنم؟حوصله نداشتم فکر کنم،گفتم اون یکیو خودتون انتخاب کنین.رسیدم خونه دیدم امکان مینارو زده...خوشم اومد چون تیکه های شمالی عاشقانه داشت.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم

 وقتایی که دستمون به چیزی نمیرسه دلمون واسش میتپه می دویم،ولی وقتی بهش میرسیم، اونوقت می بینیم چه طبل توخالی بود اون همه احساسات.هر وقت یه چیزیو داشتیو دلت تپید اونوقت عشقه

)بابک کریمی/داره صبح میشه(

چقدر چقـــــدر دوست داشتم این تیکه آخرو(هر وقت یه چیزیو داشتیو دلت تپید اونوقت عشقه)عالی بووووووود عاااااللللللی

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۳
معصومـــه پــورابـراهیـــم

من یه دختر به شدت ترسوی به درد نخورم...آره به درد نخورم.
فکر کن تو خیابون فکرت مشغول حساب و کتاب باشهو واز طرفی سرت تو گوشی لعنتیت باشهو مشغول جواب دادن به یه پیام مهم و در عین حال به سؤال خواهرت جواب بدی و یهو سرتو بگیری بالا که نخوری به کسی و دقیقا روبه روت یه آقا که جزام داره ایستاده باشه و تو ناخواسته ازترس یه تکونی خورده باشیو اونم فهمیده باشه که ترسیدی،چه حسی داری!خجالت کشیدم ازاینکه ترسیدم، بدم اومد اون لحظه از خودم.من بارها دیدمش تو شهر اما فقط امروز کمی جاخوردم چون اصلا حواسم به آدما نبود.
خدایا ؟:(

پ.ن: خواهشا اگه یهو تو چنین موقعیت هایی دخترا جا خوردن ناراحت نشین،باور کنین بعضی از ماها(مثل من،دقیقا من) دراکثرمواقع از سایه خودمونم می ترسیم.

موافقین ۳ مخالفین ۲ ۰۵ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم

یادمه من و دوستم تو دوران دانشگاه این مدلی باهم حرف میزدیم،سرکلاس وقتی استادمون از این استاد حساس ها بود و مینداخت بیرون مجبور بودیم رعایت کنیم خب:)دو تا دفترچه داریم از اون حرف های یواشکی سرکلاس درس!

یکتا و امیرمحمد که قهر میکنن نحوه ی آشتیشون رو دوست دارم،تو اوج قهر اینجوری باهم حرف میزنن.چون یکتا بزرگتره معتقده امیرمحمد باید به بزرگتر از خودش احترام بزاره و کمتر اذیت کنه.اصولا هم امیرمحمد واسه آشتی پیش قدم میشه.وقتی این برگه رو نزدیک در اتاقم پیدا کردم و خوندمش خندم گرفت.یهو رفتم به سالها قبل،به دوران بچگی خودم و مرور کردم قهرو آشتی های اون دورانو.

 

 

 

من هنوزم مثل بچگی هام قهر میکنم.وقتی دلخور میشم محاله بتونم تو صورت طرف مقابل نگاه کنم،اینجوریه که دراکثرمواقع با دیدن پشیمونی کسی میبخشمش،اما زمان میبره تا بتونم دوباره تو روش نگاه کنم،یعنی حرف میزنم ولی به جای این که به طرف مقابل نگاه کنم،به درو دیوارو زمینو آسمون نگاه میکنم.دست خودم نیست نمی تونم تو صورت و چشم کسی که ازش دلخورم نگاه کنم،اذیت میشم واقعا....

آخی یادش بخیر بچگی ها!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم