دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

این مامان خانم ما کل ماه رمضون،هرشب وقت سحر باید به تمام بچه هاش زنگ بزنهو از بیدار بودنشون مطمئن بشه،همیشه هم گوشی کنارشه که اول بقیه رو بیدار کنه بعد با خیال راحت سحری میل کنیم... گاهی بهش میگم زنگ بزن وقتی برداشتن قطع کن ،یکم مکث میکنه بعد میگه:نه!اگه دوباره خوابشون ببره بدون سحری روزه میگیرن !ولی وقتی حرف بزنم اگه خواب آلود باشن خواب از سرشون میپره،اینجوری خیالم راحت تره.جالب اینجاست اگه یه شب با گوشی پسریا دخترشون تماس بگیرن دفعه ی بعد سعی میکنن با گوشی عروس و دومادشون تماس بگیرن که صدای اونارم بشنون!(یه چیزی بگم؟آقا بخداااااا من حسودیم میشه !چرا از این مادر شوهرا کمن پس!!!!!!!!!!!!!!یکم فرق بذاره میگم همه اینجورین بابا ،باید ساخت ولی رفتار مادر من توقع دختراشو می بره بالا،من معتقدم 60درصد خوشبختی یعنی داشتن مادر شوهری مثل مادر من) کجا بودیم؟!آهان... بااینکه اکثرشون بیدارن وگاهی وقتازودتر زنگ میزنن که خیال مادرمو راحت کنن ولی خب دیگه...اونام عادت کردن به شنیدن صداش موقع سحر.یه جورایی تبدیل شده به عادت دوطرفه... اکثرشون بچه کوچیک دارن،منظورم برادرا وخواهرامن،واسه همین مامانی من به تلفن خونه زنگ نمی زنه که مبادا بچه هارو بیدار کنه ولی همین آدم فوق مهربون اگه لازم باشه اینکارم میکنه!یعنی چی؟!یعنی اگه گوشی موبایلو جواب ندن به خونه زنگ میزنه.دیشب که برادرم گوشی رو دیر برداشت وگوشی زنداداشم خاموش بود مامانم گفت:اگه بازم زنگ میزدمو بر نمیداشتن زنگ میزدم خونه.بعد بهم گفت:گاهی واسه اینکه یکی رو بیدار کنی مجبور میشی از واسطه استفاده کنی .اگه مثلا یکتا یا امیرمحمدبیدار شن،مامانو باباهاشون واسه خوابوندن بچه هاشونم که شده بیدار میشن تا سریعتر گوشی رو بردارن. چندثانیه ای بهش نگاه کردم ،معنی حرفش خیلی عمیق تر ازاین حرفابود!گفتم می خوای بگی خدام گاهی مجبور میشه،که واسه بیدار کردن بنده هاش از واسطه استفاده می کنه؟!گفتم تو هدفت از این پافشاری اینه که بچه هات بدون سحری روزه نگیرن یعنی فقط به خاطر خودشون اینکارو میکنی چون خیلی دوسشون داری ،اونام دلیل اینکارو میدونن به جای اینکه از دستت عصبی بشن از این همه لطف شرمنده میشن،تا اینجاشو درست رفتم؟!تهش چی می خوای بگی؟گفت: بعضی وقتا مابنده ها چون دلیل کارای خدارو نمی دونیم از دستش عصبی می شیم،ناشکری می کنیم که اگه خدا دوسم داشت اینکارو نمی کرد اگه دوسم داشت واسه اینکه اینکارو انجام بدم از این راه وارد نمی شد اگه اگه . . . . باخودم گفتم آره !انگار بعضی وقتا واسه بیدار کردن آدما راهی نیست !مجبور میشیم از راهی وارد شیم که شاید باب میلشون نباشه،مثلانمونه دیگش اینکه:وقتی گوشی خواهرم روسایلنته وگوشی شوهرشم به دلیل کمبود شارژ خاموش شده،راهی نیست جز اینکه به خونشون زنگ بزنیم که از بیداربودنشون مطمئن بشیم هان؟! نمیدونم چرا به حرفای دیشب که فکر میکنم غصم میگیره. خدایا؟هیچی... به کسی بر نخوره خودمو میگم،گاهی وقتا از کوره در میریم واسه اینکه صبور نیستیم... واسه اینکه باور نکردیم تو آزاربنده هاتو دوست نداری... واسه اینکه یادمون میره تو از همه مهربونتری... وقتی زنگ قلبامون رو سایلنته،وقتی هیچ راهی نداری واسه اینکه مارو از خواب غفلت بیدار کنی ،وقتی ما نمی فهمیم این زنگ زدنای مداوم از رو دوست داشتنه،چی میکشی؟!گاهی خودتم از اینکه مجبوری از راهی وارد بشی که دوست نداری،اذیت میشی!از اینکه بندت غصه دار بشه ناراحت میشی ولی گاهی مامجبورت میکنیم وتو چون دوسمون داری گله هامونو حرفامونو به دل نمی گیری،فقط واسه اینکه مثلا روزه ی بدون سحری اذیتمون نکنه ،ولی ما... ولی ما نمی فهمیم ،نمی فهمیم ... خدایا ازاینکه گاهی مجبورت میکنم ،مجبور بشی یه جوری که دوست نداری اشتباهمو بهم بفهمونی شرمندم...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۰۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم
دوباره ماه رمضونه میدونم/موقع آشتی کنونه میدونم مهموناشو خیلی خیلی دوست داره/صابخونه چه مهربونه میدونم . . . اول از همه فرارسیدن این ماه مبارکوالبته با تاخیر به همه تبریک می گم.امیدورام طاعات و عبادات هممون تا همین لحظه مورد قبول درگاه حق قرارگرفته باشه...  امشب دواتفاق خوب افتاد،تبریک میگم به همه ایرانی ها،دریافت مدال طلای امید نوروزی توکشتی فرنگی ومدال نقره نواب نصیرشلال تو وزنه برداری ،خداییش ذوق میکردم چه هیجانی چه استرسی وااااای  ...به امید مدال های بیشتر یه مدتی اصلا نمی شد بیام نت!تومدتی که نبودم یه سری اتفاق ها افتاد که میخواستم ثبتش کنم ولی نشد... اول اینکه کارشناسی قبول شدم اونم رشته ی مورد علاقم(آی تی)،دانشگاه قبلی خودم واز این بابت خوشحالم،البته دوران بیکاری خیلی بهم خوش گذشت یه استراحت طولانی والان کاملا آمادم واسه روزای سخت و درسای سخت. دوم اینکه وبلاگ دست نوشت من تو جشنواره وبلاگ نویسی "مرزبانان فرهنگ مجازی" یکی از وبلاگ های خوب معرفی شد و رتبه آورد...البته من احتمالش رو میدادم که وبلاگ مذهبی من مورد توجه قراربگیره ولی اینطور نبود. التماس دعا دارم وامیدوارم تو شبهای خاصی که درپیشه به یاد هم باشیم...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۱ ، ۲۰:۰۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم