دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۰ ثبت شده است

سلام به همه ی استقلالیهای دوست داشتنی اینم بردیم با نتیجه ی 3 بر صفر ،پرسپولیس آخرین شانسش رو هم از دست داد ،به هر حال تو لیگ که جایگاه خوبی نداره جام حذفی هم که شوت شد (حریف نیست واسه تیم بزرگی مثل استقلال!) من این برد خوشکلو به همه ی طرفدارهای فهیم ومتعصب استقلالی تبریک می گم .موقعیت های زیادی داشتیم واسه گل زدن ولی خب کیفیت بازی به حدی خوب بود که به 3تاش راضی شدیم ،راستش علاقه ی زیادی نداریم به اینکه 7یا8تا بزنیم در حالی که به راحتی میتونیم ،ما ترجیح می دیم همینجوری سه تایی بزنیم ولی متداوم. همه ی بازیکن ها عالی بازی کردن ،آقای مجتبی جباری گل کاشت با بازی قشنگشون گذشته رو فراموش کردیم.داداش فرهاد وآقا آرش برهانی وآندوتیموریان مرسی ،بچه ها عالی بودییییییییین آقای مظلومی هم که لقب سوبله چوبله رو گرفتن،بهشون تبریک می گم. درضمن دور برگشت هنوز مونده ،من پیشاپیش برد استقلالو در دور برگشت به همه ی طرفدارهاش تبریک می گم. بین همه ی تیم های دنیا/عشقست استقلااااااااال
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۰ ، ۱۶:۱۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم
هـــی روزگار!
 چقدرخسته بود ودلگیر از این چرخ زندگی که نمی چرخید برای او!
بادستانی پرازپینه نایلون را بدست گرفت واز سبکی باری که در دست داشت ،باصدایی آرام،فریاد درونش را که پراز شکایت بود ودرد،حواله ی روزگار کرد.
چه دردلش میگذشت؟!غصه اش از دنیا بود،از دستانی که جوابگوی نگاه های پرازامیدکودکانش نیست.
از کنارم گذشت ومن غصه هایش را بیش از حضورش احساس کردم!انگار درونش سردتر از آن بود که بخار دهانش برای یاری رساندن به دستان یخ بسته اش کفاف دهد.
خانه اش نزدیک بود که بعد از اندکی مکث، در این هوای سرد زمستانی پیاده رفتن را به سواره ترجیح می داد؟!نمی دانم.
به آسمان خیره شدم وزیر لب گفتم:خدایا نزد تو چه دارم که برای نشستن لبخند برروی لبان پدری ارزش بخشیدن داشته باشد؟!
در این خیال بودم که...شکر!نگاهی به آسمان انداخت و درحالی که لبخند می زد شکر کرد ودور شد.
بی اختیار به لبخند او با خدا لبخند زدم ،با خود گفتم:به گمانم غصه ها را فریب می دهد،او چه دارد که این گونه این همه درد رابا نگاهی به آسمان به یکباره فراموش کرده!
اینگونه تفسیر کردمش: شاید دیدن نگاه گرم همسرش که توام با شادی بود وامید،شایدعشق دیدن فرزندانی که با حضورش شاد بودند ودستان خالی پدر را برای به آغوش کشیدن طلب می کردند،شاید شوق رسیدن به خانه ای که با محبت گرم می شد نه شومینه،اورا به یقین می رساند که خدارا دارد. مستجاب شد دعایی که خواندم اما نه آنطور که به زبان آوردم ،بانقش بستن لبخند برلبان او،خدا لبخند را به من هدیه داد وبه داشته هایم درک خوشبختی در اوج نیاز راافزود.

دیدن بعضی صحنه ها ،فکر آدمو تا مدت ها درگیر میکنه،اینطور نیست؟!این نوشته حاصل درگیری فکری منه !
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۰ ، ۱۰:۴۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم