دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

سوتِ پایان
فکر نمی کنی ومی گذرد،می گذرد وفکر می کنی...
به از دست رفته ها ،به دنیایی که داشتی ،
به قدم هایی که آهسته بر میداشتی ،به فرصت های طلایی،به تلاش های واهی ،به دلبستگی های دنیایی،به خودت.
همیشه زود دیر می شود .
در انتظار دقیقه ی 90نشسته ایم وشاید هم وقت اضافه!
گاهی شانس نصیب می شود ولی نفسی برای دویدن عرض زمین نیست .
دلیل چیست؟!امید به داشتن دقیقه های پایانی یا شیرینی پیروزی در این لحظه ها؟!!!
هر چه به انتها نزدیک تر،تلاش بیشتر اما شکست!نقطه ی عطف ماجراست که امید را می راند.
تلاش در وقت های اضافه!!!معنا نخواهد داشت وقتی همه چیز به پیروزی ختم نمی شود.
آنگاه حتی ثانیه ها رااز دست نخواهیم داد اگر بدانیم ،زمان همیشه ازآن ما نیست.
باید رقیب ثانیه هابود،چون شتاب لحظه هارا گریزی نیست!
به دلخوشی های پوچ و زودگذردلبستن ، یعنی ساختن سرعت گیری برای ادامه ی زندگی!
ساختن خوب نیست وقتی مانعی باشد برای هدف.
آینده را سیاه می سازیم و زمان را بی انتها...چشم ها رازیبا می سازیم ودیدها را زشت.
به دنبال خط زیباییم نه جمله های به یاد ماندنی...
در پی آنیم که اولین باشیم نه بهترین.
می گذرد زمان ،به انتها می رسیم به همان وقت اضافه ای که دل خوش کرده ایم که ناگهان...
سوتِ پایان.
با دستهایمان،به گذشته ی خالی چنگ می زنیم وچیزی به دست نمی آوریم جز افسوس!!!
وچقدر دیر می فهمیم که زمانی برای جبران نیست!


 اینم یکی دیگه از نوشته های منه که خیلی دوسش دارم . کلا ... من ترانه هایی که میگم،متنهایی که می نویسمو خیلی دوست دارررم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۰ ، ۱۳:۱۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم
بالاخره این انتظار به پایان رسید وجواب کنکور ماهم اووووووووووووووومد . امشب قراره تو خونه در موردش حرف بزنیم .در مورد چی ؟ای بابا کارشناسی قبول شدم دیگه. باورتون نمی شه من و بهناز و ویدا سه ریفیخی که از دوران کاردانی با هم بودیم یه شهر قبول شدیم !!!!!عجیبه نه؟؟؟؟؟؟؟ ولی کجاااا؟بجنورد !!! خراسان شمالی!اگه بدونین چه اشتباهی کردیم!!!!اولویت 12 بجنورد بود در صورتی که اولویت های بعدی مازندران،همدان و شهرهای نزدیک تر بود. باور کنید خودمونم نمی دونیم که خراسان چه جوری جزء اولویت های ماست!فکر میکنم کد رو اشتباه وارد کردیم . به هرحال خدایی قبولی  ذوق داره اشک شادی بود عجیبه یه عده خودکشی کردن از بس خوندن و دائما رو اعصابمون رژه می رفتن که فلان کتابو خوردیمو اِ اِ ببخشید خوندیمو وفلان کتابو خریدیمو... قبول نشدن (البته آخی کاش همه قبول می شدن ) ولی مایی که با اطلاعات قبلی رفتیم ، قبول شدیم !البته اینم بگم کار سختی نبود ان شالله اگه اینو رفتیم واسه ارشد دولتی شرکت می کنیم . ولی جدا از همه ی این حرفا امشب چه شبیـــــــــــــــــــــــــــــــست !مخالفا زیاد موافقا کم !البته خودمم زیاد راضی نیستم اگه انتقالی ندن نمی ریم اگه انتقالی بدنم نمی ریم یعنی در هر صورت امکانش کمه که بریم شاید بهتره بگم امکانش کمه که برم. عجـــــــــــــــــــــــب!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۰ ، ۱۵:۳۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم


بچه بودم دنیای من یه رنگ بود
شبا مثل روز واسه من قشنگ بود
غم توی دنیای دلم جا نداشت
حرفای سرد مفهوم ومعنا نداشت
اون روزا عشقِ من فقط بازی بود
دل کوچیکم به همین راضی بود
غصه ی فردا تو دلم راه نداشت
شادی های من هیچ حریفی نداشت
اون روزا آسمونِ من آبی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
از دلِ آدما خبر نداشتم
به حرفای هیچکسی شک نداشتم
اون روزا دنیا واسه من قشنگ بود
 بی بهونه خنده روی لبم بود
دنیای بچگی پر از صفا بود
دوست داشتنِ اون روزا بی ریا بود
کاش که می شد یه لحظه از اون روزا
تمومِ امروزِ‌ما آدما بود
کاش که می شد آرزوهای امروز
به سادگیِ بچگی قشنگ بود
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۰ ، ۱۱:۲۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم