دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۰ ثبت شده است

چون بچه آخری بودم،شیطنت برادرهامو به یاد ندارم البته داداش کوچیکمو چرا یه چیزایی توخاطرم هست مثلایادمه تو خونه تیم فوتبال راه انداخته بودبا برادروخواهرام،منم تو تیم مقابل بودم که یهو... بله با شوت زیبای ایشون تابلو پرت میشه پایینو خورد میشه،فکر میکنم ساعت نزدیک 2بود چون خیلی تلاش میکردتا قبل از اینکه بابام ازاداره بیاد خراب کاریشو درست کنه.انقدر تمیز شیشه ی یه تابلوِ دیگرو جایگزینش کرد که هیشکی هیچی نفهمیدخیلی جاها زرنگ بودنو باهوش بودنش باعث میشد شیطنتش دیده نشهاینارو هم از زبون مادرم شنیدم اینکه: با میخ رفتن تو پریز برق ایشون!البته بازم به دلیل ذکاوتشون (استفاده از تخته چوب ،زیرپا)چیزیشون نشد خداروشکر،یا مثلا پرده خونه مادربزرگمو به آتیش کشیده بود چون آتیش تو روز ،وقتی نور باشه ،دیده نمی شه ایشون یکم دیر متوجه شدن وتقریبا نزدیک بود خونه بره رو هوا...الهـــی ،البته الان خیلی آرومه هاااا میدونم زنداداش گرامی هم به وبلاگم سر میزنن واین مطالبومیخونن،البته بیشتر کنجکاو بودن آق داداش ماواینکه زنداداش عزیز،این کنجکاویهاشون توخانواده فراموش نشدنیه. خلاصه این امیرمحمد ما (بچه داداش بزرگم )توزمینه ی هوش و ذکاوت وشیطنت به عموشون رفتن . چندروز پیش این امیر وروجکِ من،گویا از فرصت استفاده کردهو وزمانی که برادرم در حال نماز خوندن بودن و زنداداشم توآشپزخونه،باخودکار رو دیوار شاهکارشون رو به ثبت می رسوننفداااش.مادرشون که متوجه میشن (زن ها هم حس سااااس )میاد که مثلا ادبش کنه که امیرمحمدبه سرعت برق میره تو اتاق و سجاده پهن میکنه ومشغول نماز خوندن میشه اونم میدونه آغوش خدا ،امن ترین مکان برای فرار از مشکلاتههمینطور که نماز میخوندن این جیگرطلای من ،دعا میکرده که خدایا من که میدونم اشتباه کردم یه کاری کن مامان و بابا دعوام نکنن وبرگشته طرف مادرشو گفته :من که فعلا دارم نماز میخونم،نمازم که تموم شد میام بیرون با من حرف بزنین!از اونجایی که این وروجک بارها شنیده ودیده که نباید حواس اونی که نماز میخونه رو به هردلیلی پرت کرد ،بهترین راه رو برای تبرئه شدن انتخاب میکنه،بماند که طولانی ترین نمازشوهم،همون روز خونده وبا این کارش حسابی دل پدرو مادرشو بدست آوردهشگفتا!چه هوشی دارن این بچه ها! می بینین؟!حتی بچه ها هم می دونن ،خدا بهترین یاوره تو تمام لحظه ها.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۰ ، ۱۲:۰۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم