دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

۳ مطلب در دی ۱۳۹۰ ثبت شده است

غرور چیه؟!به کی میگن مغرور؟! چندروزیه این کلمه رو زیاد می شنوم ونمی دونم چرا این کلمه ،وصله ی آدمی مثل من می شه که دل رئوفی داره!این تعریف نیست فقط برداشت خودم از خودم ورفتارمه. متاسفانه کلمه ی دیگه ای رو،هم معنی غرور میدونن که اصلا درکش نمی کنم! اون کلمه یه کلمه ی نفرت انگیزه مثل سنگدل! چرا به آدمی که نمیخواد با جنس مخالف ارتباط خوبی داشته باشه میگن مغرور وسنگدل؟یا بدتر،نتیجه ی نهایی درمورد آدمایی مثل منو اینجوری بیان می کنن:فکر میکنه کیه که انقدر خودشو میگیره! چرا به کسی که نمیخواد(نه اینکه نتونه) به هرکسی بگه دوستت دارم می گن مغرور؟ چرا !واقعا چرا بعضی رفتارها رو میذارن پای سنگدلی و غرور! فکر نمی کنم همیشه به زبون آوردن دوستت دارم لازم باشه!درمقابل همه رئوف بودنو خوش برخورد بودن لازم باشه! نمی دونم چرا مغرورم ؟! چون تو خلوتم دل می سوزونم وهم پای درد بقیه می شم؟!چرا سنگدلم؟!چون بعضی وقتا دوست داشتنو اونجوری که بقیه می خوان به زبون نمی یارم ؟! شاید،آره شاید مغرور باشم ولی نه در مقابل همه !درمقابل اونایی که فکر نمی کنم نیازی به رو کردن اخلاق اصلیم باشه مغرورم.راستش شنیدن این کلمات هرچند به ناحق منو دلگیر میکنه،باعث میشه ساعت ها فکر کنم وبا خودم بگم :توچی کار میکنی دختر که بهت میگن مغرور!گاهی میگم حتما این قضیه مربوط میشه به نوع بیان من!شاید چون خیلی محکم حرف می زنم این نظرو دارن!شاید چون خیلی به محیط اطرافم دقت نمی کنمو وکمتربه احساس بقیه توجه دارم، میگن سنگدلم،شاید شاید شاید... ولی همه ی اینا به این خاطره که نمی خوام خودمو، فکرمو درگیر مسائلی کنم که ارزش فکر کردن نداره ،به این میگن غرور؟!!!!!!! به نظر من هروقت آدما بخوان جوری زندگی کنن که نظربقیه رو جلب کنن، دیگه زنده نیستن. مغرورهای عزیز(!) خوشحالم می کنید اگه بیاین و مواردی از خصوصیات بارز خودتونو که فکر میکنید دلیل اصلی برداشت بقیه درمورداین خصلت شماست وشمارو مغرور و سنگدل جلوه میده بیان کنید.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۰ ، ۱۱:۲۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم
دلم گیر است و از دنیای دل بستن چه دلگیر است
هنوز با عشق و قانونش جدایی سخت درگیر است
دل از نامهربانی ها ،شکستن ها ،نماندن ها
ببین از عاشقی حتی دلم سیر است
از این بی رنگی دنیا از این دل های رنگ شب
در این زندان تنهایی ،دلم در بند و زنجیر است
از این عشق های بی مانند تو خالی
ببین از دست مجنون های بی لیلی دلم پیر است

 نمی دونم چرا نوشتمش ،چی شد که نوشتمش ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۰ ، ۱۲:۲۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم
بیکاریم بددردیه ها!آدمو وادار می کنه به خرید ، ، رفتیم که بگردیم دنبال وسیله ی مورد نظر. کجایی دانشگاه که یادت بخیر.هــــی به همراه دوستم ویدا،بعد از گشت مفصل برای خرید وسایل مورد نیاز،رفتیم چلسی برای خوردن پیتزا.نشستیمو پیتزا سفارش دادیم وکنارش نوشابه ی مشکی.زنی به همراه پسری که فکر میکنم تقریبا4سالش بود وارد شدن .ظاهر مرتبی داشتن ،لبخند زدوجواب لبخندشو دادم ،ولی نمی دونم چراپشتشو می کرد به ما!ساندویچ سفارش داد.ماهم کماکان منتظر آماده شدن پیتزا که اون خانم اومد سمت من ،گفت دخترخانم مشکلتو بگو من از خدا میخوام حل بشه.با تعجب نگاش کردم !گفتم یعنی چی؟!گفت بگو چه مشکلی داری،گفتم من مشکلی ندارم ،دوستمم تایید کرد که آره مشکلی نیست،پرسید هیچی؟!احساس کردم داره باخودش حرف می زنه باقیافه ای درهم که یعنی هرچی مشکله مال منه. گفتم چرا خانوم مگه میشه کسی مشکلی نداشته باشه، تو زندگی همه مشکل هست،ولی من دوست ندارم بیان کنم،اشکالی که نداره؟!گفت نه دختر .دلم گرفت گفتم ویدا نکنه فال گیره پول میخواد،پرسید:گفت نه فال نمی گیرم.باخودم گفتم کاش فالگیر بودی وتکلیفم مشخص بود!اینجوری که تو اومدی دلم ریش ریش شد ولی می ترسم مبلغی روتعارف کنم وبهت بربخوره اونوقت بیاهو درستش کن منم که اصلا تحمل بی احترامی رو ندارم به جای ثواب کباب می کنم وخدای نکرده دلتومیشکنم،ترسیدم .باخودم گفتم اگه چیزی گفتی منم دریغ نمی کنم ولی اگه نخواستی لابد نیاز نداری .خلاصه اون چیزی نگفتو وماهم نوشابه روپیش پیش گرفتیم وکمی نوشیدیم.پسر کوچولو نشسته بود رو صندلی وگاهی یه نگاهی زیرکی مینداختو تند چشاشو می دزدید،چقدر عجیب بودن اینا !اینجوریشو ندیده بودم!وقتی داشت پولو حساب میکرد دیدم دوتا 200تومنی رو طوری داد به اون خانم که چهرش پرازشرمندگی بود،اصلا دوست نداشت کسی ببینه کف دستش چقدر پول مچاله کرده.آروم گفت کمه خانوم آره؟!زن خوبی بود درجوابش گفت برو کافیه.چقدر خوشم اومد از شرم وحیای اون مادر،چقدر دلم گرفت از این نوع حفظ آبروی اون مادر،بغض گلومو گرفت حال ویدا بهتر از من نبود.ساندویچو یه راست داد دست پسرش داشت می رفت که باترس ولرزگفتم :خانوم نوشابه یادتون رفت،با اشاره به پسرش گفت نمی خوره،بسشه،یه نگاه به کوچولوش انداختمو گفتم زرد یا مشکی ؟![آروم]مشکی؟!گفتم مهمون من قبول می کنی؟!دعایی کرد عین دعای مادرم،عاقبت بخیر بشی دخترم .چقدر لذت داشت دیدن خنده ی اون پسر کوچولو که یه نگاه مینداخت به نوشابه یه نگاه مینداخت به ساندویچ،انگار دوتاشو کنار هم ندیده بود!نمی دونم شاید به قول خیلی ها،فیلمشون بود ولی از خنده ی اون به حدی لذت بردم که یه دعا از ته دلم کردمو بعدش گفتم اللهم عجل لولیک الفرج. بعداز دیدن این صحنه به سوال اون زن فکر کردم،با خودم گفتم درقبال چنین مشکلاتی،یعنی من! مشکلی دارم؟! شماچی؟یکم فکر کنید،مشکلی دارید؟!مطمئنم همیشه بزرگتر از مشکل ما تو زندگی مشکلاتی هست،فکر نکنم بشه روهرچیزی اسم مشکلو گذاشت.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۰ ، ۰۹:۴۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم