دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

برای بعد های خودم

دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ب.ظ

خواهرم قرعه کشی خونگی گذاشته بود،مبلغم پایین نبود،قرار شد هر کس دوتا (یعنی مثلا 100تومن ماهیانه بشه 200تومن ماهیانه )بنویسه، اگه یک بار اسمش دربیاد اون یکی که نوشته هم،ماه بعد بهش تحویل داده بشه(یعنی دیگه ماه بعد قرعه کشی نشه)، یه جور جایزه مثلا.

اکثرا دوتا نوشته بودن،ولی من یکی، خواهر کوچیک ِگفت :معصومه یکیشم شریکی باهم بنویسیم،منم قبول کردم.در واقع شدم یکی و نصف.

خواهر بزرگه که فهمید گفت:خب دوتا شدی الان،یکیش دربیاد ماه بعدم دوباره به خودت تعلق میگیره .گفتم نه،این کامل واسه من نیست ،دوتا حسابش نکن،فکر کن همون یکی رو دارم،پشت هم درنظر نگیر(که اگه پشت هم میوفتاد چون نصفشو من میدادم ماه بعدشم باز مبلغ بین منو خواهر کوچیکه نصف میشد)

خلاصه اونم میدونست اخلاقمو اصرار نکرد.تهدیدم کردم که کلا اینجوری کسی رو درنظر نگیریا!ناحقیِ.گذشت ازاون ماجرا،بعداز چندماه،خواهرم تصمیم گرفت لیست رو کلا قرعه کنه و اسامی رو تا آخرش دربیاره.همه موافقت کردن.

چندشب پیش،لیست اسامی که قرعه شد رو فرستاد برای من، خواهر کوچیکه هم خونه ما بود،تا لیستو دیدم زدم زیر خنده.

خواهرم پرسید چیه!

گفتم میبینی!اسم تو دقیقا پشت اسم من دراومد!بین این اسامی تو پشت سر من افتادی!انگار که من دوتا نوشته باشم.اونم شروع کرد به لبخند زدن، خواهر بزرگه هم از تعجب پیام داده بود که مصی! دیدی چی شد! چقدر عجیب!

هروقت رضایت خدا رو در نظر گرفتم،اتفاقای خوبی برام افتاده.

(  دارم زندگی نامه یکی از شهدا رو میخونم و ازاینکه همه کارای خوبش تو خلوت ِ ، اونوقت من هی میام تو وبم از خودم می نویسم!حالا هدفم هرچی باشه حتی خیر،حس بدی پیدا میکنم نسبت به خودم!کلا این وبو ببندم خلاص میشم!:( اه به خودم  )

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم