دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

:|

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۹ ب.ظ

رفتیم پرو لباس فرم مدرسه

من و همکارم که خیلی دوسش دارم که خیلی دوسم داره:)

آقای فروشنده مانتو نمیداد پرو کنیم!چرا؟

چون گفت بیاین بیرون ببینم سایزتون شده یانه اگه نیست بعدی رو بدم!

وما نرفتیم!همین.خودمون میفهمیدیم جذب ِ خب!حتما باید اون تو تن ما برانداز میکرد مگه!

آخ اگه مجبور نبودم اونجا بخرم! بخدا حاضربودم قید مدرسه رو هم بزنم اما بفهمه....که مدیر تماس گرفت و کمی آرامش داد.ولی الان دلم براش می سوزه، حس میکنم کسی که نمیتونه محترم باشه خیلی درموندست،از هر نظر ،اقتصادی فرهنگی ذاتی ووو....

حتی جواب دادن مقابل بعضی آدمها آرومم نمیکنه!اینجا همون جاییِ که سکوت ترجیحم میشه نه انتخابم...

پ.ن:از بچه های پایگاه شهید ... که از طریق آقا مهدی همون دوست شهیدم باهاشون آشنا شدم،پرسیدن اسم فروشگاهش چیه؟منتظرن بگم....ولی نگفتم

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۳۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم