دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
  • ۲۹ اسفند ۹۶ , ۰۹:۵۰
    :)
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

بیایم راضی باشیم

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ب.ظ

وقتی کارامو دید اونم اتفاقی،تعجب کرد،میخواست علاوه بر فناوری،تدریس یه درس دیگه هم بسپره بهم،که از پایه اول شروع میشد تا ششم،درواقع اینطوری بخش اداری کنسل میشد کلا و فقط معلم بودم،من عاشق این بودم که فقط معلم باشم و توان تدریس تو درس و پایه ای که میخواستن بهم بسپرن هم داشتم،اما خب همون لحظه گفتم نه.بقیه گفتن چرا!قبول کن!خیلی خوبه!

ومن گفتم نه....نه چون حس میکردم باید یکی که رشتشو گذرونده درس بده،نه چون قرار بود بابتش حقوق بگیرم و نمیخواستم دغدغه حلال نبودنش رو باخودم حمل کنم.چندروز پیش که یه شخص کاملا مرتبط رو دعوت کردن برای تدریس درس مربوط ،خوشحال شدم بادیدنش،با خودم گفتم اگه آدما راضی باشن به حق و روزی خودشون و انصاف و وجدانشون رو نادیده نگیرن،همه میتونن کنارهم کار کنن و درآمد داشته باشن.فقط کافیه طمع نکنن همین...

خدایا مراقبم باش،خیلی سخت شده ولی میخوام خوب زندگی کنم

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم