دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
  • ۲۹ اسفند ۹۶ , ۰۹:۵۰
    :)
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

من،داعش،خانوم x

سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ب.ظ

عجب خواب وحشتناکی!تمام روزم تحت تاثیرقرار گرفت!

داعش!چرا وقتی خیلی بحثش مثل قبل داغ نیست خواب دیدم!بعد از کلی تیرو رگبارو...اسیر شدیم،گرفته بودنمون،مارو بردن یه جایی محیط بسته،حس میکردم همه چیز تموم شده،اون استرسو باتمام وجودم حس کردم،ترس از مرگ نبود ترس چه جوری مردنم بود،نگاه وحشتناک یه داعشی حس تنفر عجیبی ایجاد کرده بود تو خواب،داشتن در اون اتاقو میبستن که یه آشنا که خانوم بودو دیدم!رفتم طرفش پرسیدم تا کی؟گفت:کوتاه،فقط دو روز نباید نماز بخونی تا تموم شه!میشناختمش چرا اون باید ازم اینو میخواست!گفتم نه تورو قرآن نه،بزار بخونم،خندید و دستشو کشید بیرون ازدستم،تو خواب حس میکردم تمام آرامشم از خوندن همون نمازه،تو خواب میگفتم من بخونم حالم خوب میشه،درو بستن،اینجا انگار تو یه خونه بودم، رفتم وضو گرفتم میدونستم دارم اینجوری چه بلایی سرخودم میارم ولی اینکارو کردم،و بعدش بیدار شدم و کل شبو تا خود صبح بیدار بودم!لامصب من اصن خوابو جدی نمیگیرم که بترسم خوابم نبره،اما یه جوری بودم!داعش من خانوم x...بدبختی صبحم خانوم x رو دیدم مگه میشد حسم برگرده!اصن دست خودم نبود یه لج خاصی انگار تو دلم بود!لج اون جملش،دو روز نخونی تمومه،چقدر خونسرد میگفت این جمله رو تو خواب!

شیطونه میگفت برم بزنم رو شونش بگم:آره؟دوروز نخونم تمومه؟تو فکر کردی من از داعش می ترسم!:)داشتی خوندم آخرش؟هه!:)

شیطونِ دیگه ،چرت و پرت زیاد میگه:)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۰۲
معصومـــه پــورابـراهیـــم