دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

بیداری های شبانه...

جمعه, ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۹ ق.ظ

تموم شد

این هم تموم شد....

یک نفر دیگه رفت تاتنها شه بااعمال خودش، تنها شه...

دستاش تو دستام بود، ازم پرسید: معصومه یعنی چهرش یادم می مونه؟ خوب نگاهش کردم وقتی گذاشتنش تو قبر،ولی میترسم یادم بره قیافشو، آخه دیگه نمی بینمش بابامو!

پرسید: خونه چی؟نبودش خیلی سخته نه؟عادت میکنم؟نه عادت نمیکنم درسته؟

معصومه دلم براش تنگ میشه تو چیکار کردی؟

معصومه حالا میفهمم چی کشیدی!

ومن برای اینکه آرومش کنم، از روزای نا آروم خودم گفتم،گفتم ولی با بغض، گفتم ولی با اشک، گفتم ولی با درد، گفتم ولی بعدش...بعدش به خودم گفتم: معصومه تسلیت میگم خیلی روزای سختی داشتی و چقدر تنها بودی و تنهاتر شدی... خدایا گاهی فکر میکنم تو دنیا هیچکس نیست که من به خاطر خودش دوسش داشته باشم،همشونو به این دلیل که بنده تو هستن دوسشون دارم...خدایا خوبه که گاهی حس میکنم وابسته کسی نیستم، ولی این حس خیلی درد داره، دلم میخواد باشم ولی حسی شبیه به حسی که به تو پیدا کردمو دیگه بعد از تو تجربه نکردم...حالا خودت ببین چقدر زندگی کردن تو دنیایی که وابستگی جز تو توش ندارم عجیبه!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم