دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

میترسم از اینکه دوستم نداشته باشی...

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۲ ق.ظ

قرار شد بریم بیرون

من و خواهر زادم...شهریور عروسیشه،ای جان دلم:)

آماده که شد اومد تو اتاقم، جلو آینه بودم ،پشتم وایساد، ...از تو آینه دیدمش 

با لبخند گفتم:مانتو بلندرو پوشیدی!خانوم که بودی خانوم تر شدی

گفت:مرسی :) خواستم کمی همرنگت بشم خاله

خوشحال شدم...یه زمانی وقتی قرار بود بریم بیرون، واسه اینکه همرنگم بشن، چقدر وقت میذاشتن....تا مثلا فازمون یکی باشه...رنگ الانمو دوست دارم...وقت گیر نیست...خدایا...شکرت.

خدایا ...امشب شرمندتم...شاید واسه همین خوابم نمیبره...میترسم از اینکه دوستم نداشته باشی:( آخه ...برام مهمه رضایتت خیلی مهمه

پ.ن: وقتی تو ماشین ازم پرسید: خاله راستی چی شد که اینجوری شدی و عوض شدی کلا! کمی از خاطرات عاشقانم گفتم:) خدایا هنوزم تعریف که میکنم مثل اون روزا عاشقت میشم،خاطره های خوب اون روزا...بزرگترین دارایی من تو دنیاست

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم