دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

برای تو می نویسم...

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۷ ب.ظ

امشب پایتخت دیدنی بود مثل دیشب...

امشب چقدر بهتر غیرت مدافعان را درک کردم...

امشب که لرزیدم،امشب که یک جاهایی از خشم و نفرت دندان هایم را به هم فشار می دادم،امشب که دستانم یخ کرد،امشب که بغض کردم و آرام اشک ریختم،امشب که شجاعت مدافعین کشورم را بهتر لمس کردم،امشب که ایمانشان به خدا را تصور کردم،امشب که این همه گذشت را ترسیم کردم،گذشت از زندگی خودشان،در راه خدا و برای ما،حس کردم چقدر شرمنده ام...چقدر خجالت زده ام،چقدر نا آرام است دلم چقدر!

چقدر دلم میخواهد خدا پسری بهمان بدهد و بشود یک مرد واقعی عین مدافعان حرممان.

نمیدانم دل کندن از فرزند چه حسی دارد!نمیدانم توانش را دارم یانه!نمیدانم توانش را داری یانه،اما دلم خواست همین...کاش آرزوهایمان حداقل آرزوهایمان ازهم دور نباشد کاش...

برای اینکه مادر و پدر خوبی باشیم دعا می کنم،هرروز،کاش شماهم دعاگو باشی کاش...

این هم باشد برای هردویمان ،یادگاری حال امشب من؛

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم