دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

دفتــر خاطــــرات

يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ب.ظ

شاید اگه خواب دیشبم تو محیط مدرسه نبود یاد دفتر خاطرات قدیم نمی افتادم.همون دفتر خاطرات که جایزه شاگرد اول شدنم بود تو دوران راهنمایی.رفتم سراغ دفترم.یادمه پشت دفترو اختصاص داده بودم به عوامل مدرسه.یادمه هنوز قیافه خانم رنجبر مدیر مدرسمو یادمه...باجذبه بود،به ندرت به چشمای کسی نگاه میکرد و وقتی نگاه میکرد یا داشت بهت افتخار میداد یا اینکه حتما قرار بود با چشمای پراز حرفش تند برخورد کنه باهات.کلمات تند به کار نمیبرد و فقط نگاه تندش حساب کارو میداد دستمون.فکر کن من بین این همه عوامل مدرسه دوست داشتم همین خانم رنجبر تو دفتر خاطراتم برام بنویسه و اولین نفر باشه!کلا آدم جالبی بود،خیلی صادق بود خیلی.

یادمه یه روز سر امتحان بچه ها اعتراض می کردن که خانم این سوال تو کتاب نبود اصلا نگفته بود چنین چیزیو،اونم گفت:بنویسید حرف نباشه.همه ساکت شدن.اومد بالا سرمو گفت:پورابراهیم بود یا نبود؟ منم که هم دوسش داشتم هم می ترسیدم ازش،گفتم:نه،نبود.چندقدمی رفت جلو و باصدای بلند گفت:نمره این سوال پخش میشه ،به این سوال جواب ندید.نمرشم زیاد بود،بچه ها هم خوشحاااال.الان که دفترخاطراتو آوردم بیرون و به نوشته ها نگاه کردم حس عجیبی پیدا کردم  شبیه دلتنگی.با هر خاطره ای که خوندم یه روزای خاص رو مرور کردم...چقدر نوشتن خوبه!و چقدر نوشتن بقیه در مورد ما خوب تر!

بعضی از این دوستان دوره راهنمایی هم عجب خاطراتی برام نوشتنا!اون موقع ها من فازم این چیزا نبود!هر چی فکر میکنم ببینم من اون موقع به کسی فکر میکردم یانه!چیز خاصی یادم نمیاد!فرض رو هم میذاریم بر اینکه به کسی فکر می کردم اصلا اون بعضیا از کجا میدونستن!من که آدم درون گرایی بودم و هستم!نامردا بعضیاشون یه جوری نوشتن که خودمم شک کردم طرف کی بوده!این دفتر خاطراتا خیلی خطرناکن هااااا!!!!!! گمو گورش کنین آقا! ؛)

اینم یه نمای کلی از دفتر خاطرات و نوشته خانم رنجبر...این عکسها هم پشتش فال خردادماهی ها بود که گذاشتمش صفحه اولیه آلبوم دفترخاطراتم...هدفم حفظ نوشته هاش بود نه خود عکس ها!آخه خیلی خوب توصیفم کرده بود:)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۱۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم