دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

دقایقی از امروزم با تـو گذشـت...

سه شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ب.ظ

چشمانت را دوخته ای به صفحه گوشی! صفحه لپ تاپ یا صفحه کامپیوتر شخصی گوشه اتاق یا محل کارت ؟بگذار اینبار من تو را تجسم کنم.
فرقی نمیکند کجا،من فکر میکنم وقت استراحتت یا به دنبال مطلب خاصی خواسته ای کمی وبگردی کنی، اتفاقی یا طبق پیگیری های قبلی رسیده ای به اینجا...کمی وب را بالا و پایین میکنی،کمی به عنوان ها خیره میشوی، منتظری کلمه ای جمله ای چیزی نظرت را جلب کند تا بهانه ای باشد برای دقایقی ماندن در اینجا.

شاید دنبال عنوانی هستی که با حال فعلی ات تطابق دارد، یا برگی از گذشته ات باشد و یا شاید ترسیمی از آینده که میخواهی زندگی اش کنی.
شاید میخواهی بدانی بقیه حالشان چطور است، چه کسی چگونه با زندگی کنار می آید!
شاید هم دنبال راهی بوده ای برای فرار از جمعی که چشمت افتاده به اینجا و دقایقی صفحه روبه رویت را با نگاهت مرور کرده ای بی هیچ انگیزه ای.
شاید هم می‌گویی: اینها هم حالشان خوب است،خوشی زده زیردلشان هی تند و تند پست می گذارند که چه! که چندنفر را مخاطب خودشان کنند! اصلا هم مشخص نیست کدامش را راست نوشته اند کدامش را دروغ!
شاید اندکی از مطلب را که خواندی قصد رفتن از خانه ام را داشتی.
شاید هم همراهم بوده ای تا انتهای پست و صادقانه باورم کرده ای و آخرش یک دل سیر فکر کرده ای به تمام کلمات و جملات و دست نوشته های من و بعد با خودت گفته ای: احتمالا باز هم به اینجا سر خواهم زد.
شاید کمو بیش آشنا باشی و نوشته هایم برایت ملموس تراز بقیه باشد و دوست داشته باشی بخوانی ام و بدانی ام،دنبال جمله ای باشی که در خطاب به تو نوشته باشم!خطاب به روزهایی که خیلی خوب،بد گذشت.یا روزهایی که خوب گذشت اما ...گذشت.
شاید تنهایی، در دنیایی که درکش نمی کنی و کمی خسته ای از اینکه در خیابان شلوغ ذهنت به صداها گوش کنی و به تصویرهای مبهم خیره شوی،دنبال راهی هستی برای اینکه لحظاتی درخیال دیگری قدم بزنی و بی خیال خیال خودت شوی.
شاید روزهایت آنگونه که میخواهی نمی گذرد و فقط میگذرد و تو...تو به دنبال روزنه میگردی،یک خط،یک مسیر تازه لابه لای خط خطی های بقیه.
شاید هم یک خط خوانده باشی و بعدش غرق دنیای دیگری شده باشی! عین همان ها که کتاب را ورق میزنند و فقط ورق می زنند در حالی که مات جمله ای در صفحه های قبلی کتاب مانده اند!

شاید آنجا که تو هستی هوا ابری باشد به همراه کمی باران که هوایی ات کرده،بر خلاف اینجا که آفتابش خبری از باران ندارد.فنجانی چای یا قهوه در دست داشته باشی و در دنیای مجازی در حال سفر باشی در حالی که درخت خیالت را آبیاری می کنی.

شاید رفته باشی گوشه ای از حیاط یا باغ و درهوایی آزاد،درحالی که گوشی یا لپ تاپت را دست گرفته ای،درجستجوی یک آشنا به منِ ناآشنا رسیده باشی.عین همان ها که می دانند ممکن است آشنایشان در دنیای مجازی،صاحب خانه ای باشد و از گوگل در یافتنش کمک می گیرند!:) (دیدم که میگم)

و شاید شااید شاید....
امروز من درباره تو نوشتم،تویی که نمی شناسمت،تویی که ندیدمت،تویی که نمیدانم کجای دنیا ایستاده ای،اما تو را دقیقا تو را حس میکنم.تو هرکدام از این شاید ها را که انتخاب کرده باشی،من خوشحالم که هستی، که نفس می کشی، که زنده ای.که انتخاب شدی برای اینکه دراین دنیا مهره باشی.تو انتخاب شدی که باشی.غرور انگیز است اینکه انتخاب خدا باشی .

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم