دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

احساسی که به تو دارم،به هیچکسی نداشتم....

دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۵ ب.ظ

گاهی وقتا که به خودم فکر می کنم یه دوره طولانی رو تو ذهنم مرور می کنم تا برسم به امروز به اینی که الان هستم و هربار یه چیزی رو تو این مرور گم می کنم،تصمیم گرفتم این مرور ذهنی رو ثبت کنم یک بار برای هیشه،تا سالها بعد اگه یه روزی دوباره خواستم مرورش کنم چیزی رو جا نندازم.راستش دلیل مرور گذشتم اتفاق هایی هست که در حال برای من می افته.اینکه چرا دیگه سر به زیری هام طبق عادت نیست و هدف دیگه ای پشتش هست.اینجایی که امروز هستم جای خاصی نیست ولی اونجایی که دیروز بودم جای خاصی بود وفاصله گرفتن از گذشته نه تنها برای بقیه حتی برای خودم هم خیلی غیرعادی به نظر میرسه.

از امروز می نویسم،شاید هر روز یک پست،تا زمانی که داستان کوتاه زندگیم،که قراره تو چندین پست خلاصه بشه،تموم شه.برای معصومه هایی از جنس خودم :) امیدوارم وسط راه پشیمون نشم به دلایلی.

قسمت اول:

اهل استان گیلانم شهرستان لاهیجان.تو خانواده معتقدی به دنیا اومدم اما یه خانواده معمولی از نظر مذهبی.خانواده ای که خیلی چیزهارو کنار هم داشته و داره.ترکیبی از درست ها و غلط ها.

از بچگی به واسطه داداشا،که جفتشون بچه مسجدی های زمان خودشون بودن،با مسجد آشنا بودم و حضور داشتم به همراه خانواده تو این مسیر.یه زندگی معمولی تو یه خانواده معمولی وصمیمی.پوشش هیچوقت تعریف خاصی در خانواده واقوامم نداشت وخب انقدر که عادی بود یه سری چیزها در جمعشون،که هیچوقت فکر نکردم وجودش ضعفه.

هیچ اجباری تو محجبه بودن نداشتم و شایدمحیط زندگی تاثیر داشت تو این روال و اینکه هیچوقت یه محجبه واقعی تو کل فامیل نداشتیم،یکی که هم پوشش ظاهر رو داشته باشه هم باطن.نه اینکه خودم الان یه معصومه معصومم،منظورم اینه نبود چنین شخصی که فکرمو درگیر کنه.جز خانم های مسن که طبق عادت که اعتقاد خاصی هم پشتش نبود چادر سر می کردن،تو قشر جوون این پوشش رو ندیدم.اصلا تو دخترهای همسن من تو کل فامیل،چادر(!) تعریف نشده بود و هست.خب طبیعیِ که منم به پوشش اونطور که باید فکر نکنم.اما همیشه افراد محجبه در نگاهم مقدس بودن و افرادی ویژه تصورشون می کردم،افرادی که قدرت انجام خیلی از کارهای خوب رو دارن.

بریم سر معرفی بهتر خودم...

ادامه دارد...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۹
معصومـــه پــورابـراهیـــم