دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

مــن و وجدانـــم

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ب.ظ

قبلترها که پوششم درست نبود و تو عمل ضعیف بودم،خیلی وقتا من و وجدانم باهم درگیر می شدیم.اتفاقا من از این درگیری ها باهاش زیاد داشتم و دارم،بد نیست گاهی بنویسم از درگیری هامون.

گفت وگوی وجدانم و من؛
وجدانم:اگه یه روزی ازدواج کنی و خدا بهت دختر بده و اون بخواد بدحجاب باشه تو اجازه میدی!؟
من:وای من اصلا طاقت ندارم ببینم کسی بهش بد نگاه کنه و ازش سوءاستفاده کنه،مطمئنم تو این زمینه تحمل نمی کنم.
وجدانم:اونوقت با این حجاب میخوای راهنماش باشی!گوش میده؟
من:خب با مردی ازدواج میکنم که مؤمن باشه و از من بهتر باشه،راهنماییش کنه و دخترم به حرف باباش گوش بده.
وجدانم:اونوقت یه مرد باایمان تورو میگیره؟
من[حرصم درمیومد]:اگه خدابخواد هرچیزی ممکنه هرچیزی،میفهمی هرررچیزی.
وجدانم:اونوقت فکرمیکنی خدا بخواد؟
من[وااقعا عصبی میشدم از دست وجدانم]:آقا من باهرحجابی که باشم اجازه نمیدم بدحجاب باشه.همین.ختم کلام.

حالا که تغییر کرده زندگیم،اونم باشناخت و کاملا دلی،اون روزا و تصوراتم برای آیندم چقدر برام جالب و خنده داره و البته چقدر استرس آور،بعید میدونم اونموقع چیزی که طرز تفکرم رو به این سمت می کشید ایمان بوده باشه ولی مطمئنم غیرت بود،واقعا تو وجودم غیرتو حس میکردم و حس میکنم تو خیلی از موارد،خیلی ازموارد و نمیدونستم که غیرت خوبه تو وجود زن یابد!اما یه بار تو برنامه سمت خدا شنیدم که گفت:یکی ازائمه اگه اشتباه نکنم حضرت علی(ع) از خدا 5ویژگی رو در دعاهاشون میخواستن که همسرشون داشته باشن که یکیش غیرت بود.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم