دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

بدون شرح

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۵۶ ق.ظ

کلی زحمت کشیدم طراحی کردم،با یه کوچولو تغییر[که نادیده گرفتمش]،کارو تحویل گرفتم،آقای محترم صاحب اونجا گفت:بی اجازتون،به بچه ها گفتم از وسیله هاتون عکس گرفتن گذاشتن کانال.شما کار طراحی هم انجام میدین؟واسه همکاری.

 

این غرورِلعنتی عذرخواهی رو برام سخت میکنه البته مدتهاست که دیگه خیلی عرضشو نداره😜،بااینکه فقط من مقصر نبودم،برخلاف میل باطنیم و به عشق خدا رفتم کنارش،بغلش کردمو گفتم:چرا کاری میکنی که ناراحتت کنم،ها؟یهو زد زیر گریه!نمیدونم چرا وقتی ابراز محبت این مدلی دارم به گریه می افتن!چرا واقعا!!شرمنده میشن یا چون ازم بعیده این اتفاق می افته.

به مامانم میگن: انقدر لی لی به لالاش نزار این ازدواج نمی کنه ها!مامانم بهم نگاه میکنهو میگه: چون خدارو دوست داره اینکارو میکنه.راس میگه،اینکارو میکنم.فقط کافیه دوستدار خدا باشه،اونوقت بهش فکر میکنم چون ارزششو داره.دیگه میدونم که من میتونم عاشق چه آدمهایی بشم،باید دید لطف خدا شامل حالم میشه یانه.

یه چندوقتی میشه که زندگیم رو ریلِ مثبتِ.اتفاق های خوب،شانس های خوب،حس میکنم خدا داره بهم ویژه نگاه میکنه.الان نگین خوش به حالش بگو چرا از علاقش به خدا میگه!من روزهای فوق‌العاده سختی داشتم،خیلی وقتا غر زدم ولی درست وقتی که تصمیم گرفتم تسلیم باشم و توکل کردم،زندگی روی دیگشو هم نشونم داد، به لطف خدا، فقط به لطف خدا.

استقلال مالی واسه یه زن رو دوست نداشتم و ندارم،بخوای نخوای یکم نحوه زندگیشون متفاوت میشه،و خودم مدتهاست بااین استقلال مالی درگیر شدم وخیلی برام لذت بخش نیست،مسئولیتمو سنگین کرده،البته راضیم که میتونم اندکی رضایت خدارو جلب کنم اما همیشه باید مراقب باشم که فاصله نگیرم.

 

از این بند پ هیچوقت خوشم نمیاد.ماهم یکی از این بند پ  اساسی داریم تو فامیل که من هیچوقت واسه کار بهش چیزی نگفتم، چون دوست ندارم جایی باشم که لایقش نیستم،میترسم حق کسی رو من بخورم.خودشون ازم پرسیدن: میاین تهران؟بیاین واسه تدریس شرایط آمادست.گفتم نه اصلا.گفت نظرت درمورد 110،گشت ارشاد چیه؟گفتم با روحیم سازگار نیست.فهمید اصلا دنبال کار نیستم.

 

خوشم اومد😊گفت:ماشاءاللّه انقدر خالشون به روز و خوش مشربِ که خواهرزاده‌ها وبرادرزاده توهرسنی باهاش رقابت دارن!خخخ.خوبه چون این تعریفو دوست دارم.به روز بودن اگه تو اعتقاد نباشه،تعادل رو حفظ میکنه.امیدوارم بتونم.

 

بهم میگه عجب اراده ای داری!نوشابه سر سفرست نمیخوری!البته شاید ماهی یک بارistakبخورم اما نوشابه رو دوسالی میشه حذف کردم.همش از دیدن یه کلیپ شروع شد،وقتی گفت مسئولی مقابل سلامت خودت،ترسیدم.تازه گذشتن از چیزایی که دوست داری اراده آدمو قوی میکنه،خصوصا برای من که پرهیز غذایی ازبلایای روزگار محسوب میشه،آخه ازاینام که زیاد نمیخورم ولی هرچیزی هم نمیخورم و به شدت به مخلفات کنار غذا علاقه دارم.

 

پ.ن:یادم رفت اینو!شاید شااید قسمت شد و ترانه سرایی کردم برای آقای....😊قسمت که شد حتما میگم.اگه بشه!نمیشه!شایدم بشه.نمی دونم والا، هرچی خدا بخواد همون میشه.

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم