دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

برای تـــو می نویـسم

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۱ ق.ظ

این ماه را خیلی دوست دارم، شما چطور؟

چرا شما ؟

هنوز صمیمی نشده ام،آخرهنوز خیالی هستید،هنوز...بگذارید بگویم شما،همان عنوان هم کلی خجالت کشیدم،سرخ شدم!آخر من از آن دخترها نیستم که!از این دخترهایم😊

کجا بودم، ها! شما این ماه را دوست دارید،مگر میشود نداشته باشید!سحر بیدار میشوید روزه می گیرید باخدا حرف میزنید.مدیونید اگر در دعاهایتان مرا از خدا نخواسته باشید!😕شوخی نبود!شوخی ام هم نمی آید فعلا.راستی!اینکه برایتان کمتر مینویسم دلیلش فراموشی نیست،فقط کمی همه چیز برایم دور است،زود است،یعنی درحال حاضر از شرایط ازدواج،فقط آمادگی بیچاره کردن پسر مردم را دارم😒اندکی اغراق کردم،میدانید باید مطمئن شوم میتوانم شمارا خوشبخت کنم آنوقت دراولین فرصت شمارا از خدا خواهم خواست.

آخر میدانید من خیلی دختر زودرنجی هستم،حساسم،لجبازم،اینها آزارتان خواهد داد،بگذارید خوب که شدم،شمارا بخواهم،گناه دارید وجدانن.دوست ندارم از من برنجید،باور کنید دوست ندارم چون مطمئنم بیشتر از خودم دوستتان خواهم داشت.فقط یه نکته درمورد خودم بگویم یواشکی،بین خودمان بماند، به رویتان نیاورید بعدها که از من شنیده اید، عصبی که میشوم ،شما اصلا بامن مخالفت نکنید،من زودتر آرام میشوم وشرمنده.بعدش طاقت مخالفت دارم البته با ملایمت ومنطق،آنوقت می بینید چقدر زودتر رام و تسلیم میشوم، فقط چند لحظه که تحملم کنید داستان عوض میشود.با سپاس.

هدف از نوشتن این بود که بگویم به یادتان هستم و امشب وقت سحر، برایتان دعا میکنم،برای سلامتی تان،برای پاک زندگی کردنتان،برای موفقیت تان،فقط فعلا نمیتوانم شما را از خدا بخواهم، به خاطر خودتان میگویم😊

بسیار زیاد مواظب خودتان باشید.

سحری هم زیاد نخورید.

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم