دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

نیمه شبی دلگیر

جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ق.ظ

لاهیجانم،فردا سوم مادربزرگمه ...چند ساعتی میشه که از خونه عمه گرام برگشتم خونه و بیدارم،نموندم چون حوصله شلوغی رو ندارم و وقتی دلم گرفته این حوصله به صفر میرسه...اگه به من نیازی نبود همون فردا واسه مراسم میرفتم،ولی واسه تزئین وسیله های فردا منتظر من بودن که خب به موقع رسیدم وتموم شد...

حالم خیلی خوب نیست...زندگی چقدر کوتاست،واسه همین چندروز انقدر حرص میزنیم؟همین چندروز!!!واسه همین چند روز انقدر دل میشکنیم؟واسه همین چند روز میخوایم از هرراهی خوش باشیم؟واسه همین چندروز خدارو فراموش می کنیم؟واسه همین چندروز دنیارو جدی می گیریم؟کاش یادت بمونه معصومه کاش ...

روز خاکسپاری به این فکر میکردم کی نوبت منه....صورت مادربزرگم جلو چشمامه،آرومِ آروم خوابیده بود،تمام لحظه های خاکسپاریِ بابام یادم میومد،کنار قبر پدرم به خاک سپرده شد...خیلی زود تموم شد خیلی زود....وحالا مادربزرگم موند و اعمالش.

مثل قبل از مرگ نمیترسم.خیلی دلگرمم به خدا،به ائمه...نمیدونم دقیقا تو برنامه سمت خدا ازکی شنیدم که میگفت:آدم باید وطنشو دوست داشته باشه و وطن ما آخرتِ نه دنیا.ما تبعید شدگانیم به دنیا...

فقط مادرِ باباییم مونده بود برام که اونم رفت.هیعییی روزگار....

خداجون،تو این دنیا هیچکسو اندازه تو دوست ندارم و فقط تو می دونی حرفم چقدر از ته دله.

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم