دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

لعنت به من

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۴ ب.ظ

من یه دختر به شدت ترسوی به درد نخورم...آره به درد نخورم.
فکر کن تو خیابون فکرت مشغول حساب و کتاب باشهو واز طرفی سرت تو گوشی لعنتیت باشهو مشغول جواب دادن به یه پیام مهم و در عین حال به سؤال خواهرت جواب بدی و یهو سرتو بگیری بالا که نخوری به کسی و دقیقا روبه روت یه آقا که جزام داره ایستاده باشه و تو ناخواسته ازترس یه تکونی خورده باشیو اونم فهمیده باشه که ترسیدی،چه حسی داری!خجالت کشیدم ازاینکه ترسیدم، بدم اومد اون لحظه از خودم.من بارها دیدمش تو شهر اما فقط امروز کمی جاخوردم چون اصلا حواسم به آدما نبود.
خدایا ؟:(

پ.ن: خواهشا اگه یهو تو چنین موقعیت هایی دخترا جا خوردن ناراحت نشین،باور کنین بعضی از ماها(مثل من،دقیقا من) دراکثرمواقع از سایه خودمونم می ترسیم.

موافقین ۳ مخالفین ۲ ۹۵/۱۰/۰۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم