دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

قهر قهر تا....

جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

یادمه من و دوستم تو دوران دانشگاه این مدلی باهم حرف میزدیم،سرکلاس وقتی استادمون از این استاد حساس ها بود و مینداخت بیرون مجبور بودیم رعایت کنیم خب:)دو تا دفترچه داریم از اون حرف های یواشکی سرکلاس درس!

یکتا و امیرمحمد که قهر میکنن نحوه ی آشتیشون رو دوست دارم،تو اوج قهر اینجوری باهم حرف میزنن.چون یکتا بزرگتره معتقده امیرمحمد باید به بزرگتر از خودش احترام بزاره و کمتر اذیت کنه.اصولا هم امیرمحمد واسه آشتی پیش قدم میشه.وقتی این برگه رو نزدیک در اتاقم پیدا کردم و خوندمش خندم گرفت.یهو رفتم به سالها قبل،به دوران بچگی خودم و مرور کردم قهرو آشتی های اون دورانو.

 

 

 

من هنوزم مثل بچگی هام قهر میکنم.وقتی دلخور میشم محاله بتونم تو صورت طرف مقابل نگاه کنم،اینجوریه که دراکثرمواقع با دیدن پشیمونی کسی میبخشمش،اما زمان میبره تا بتونم دوباره تو روش نگاه کنم،یعنی حرف میزنم ولی به جای این که به طرف مقابل نگاه کنم،به درو دیوارو زمینو آسمون نگاه میکنم.دست خودم نیست نمی تونم تو صورت و چشم کسی که ازش دلخورم نگاه کنم،اذیت میشم واقعا....

آخی یادش بخیر بچگی ها!

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۰۳
معصومـــه پــورابـراهیـــم