دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

مدافع حـــرم!!!!

پنجشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۴۶ ب.ظ

دیشب خواستم یه کاری انجام بدم، هی دودوتا چهارتا کردم دیدم نه! انصاف نیست،میتونم انجام ندم به قیمت جلب رضایتش.

خواب دیشب باعث شد به کاری که انجام ندادم فکر کنم!درسته سخت بود ولی کار چندان مهمی به نظر نمی رسید! 

یه چیز عجیب قبلش بگم! وقتی میام شمال، خوابام تومحیط شماله!اما وقتی بر میگردم ،مکان تو خوابام تغییر میکنه!
مثلا دیشب خواب دیدم تو کوچه سابق خودمون تولاهیجانم.رسیده بودم خونه و زنگ میزدم و منتظر بودم مادرم درو باز کنه.تا اینکه یه آقایی که جوون هم بود وچهره مذهبی داشت،تند خودشو رسوند به من.ترسیده بودمو پشت هم زنگ خونه رو فشار میدادم.ولی اون از جاش تکون نمیخورد!سر به زیر منتظر بود برگردم سمتش.انگار کارم داشت اینو حس میکردم.ولی من برنمیگشتم سمتش، دقیقا همین کاری که تو واقعیت انجام میدم رو تو خواب پیاده می کردم،اخمام تو هم و حالت کاملا تدافعی.یه خانم چادری رسید و ایستاد روبه روی من،با لبخند بهم گفت:مامانت فعلا خونه نیست،وقتی اون خانم اومد آروم شدم و ترسم ریخت و باعث شد بدون ترس برگردم سمت اون آقا.

اون اولش مکث کرد که چه جوری شروع کنه، بعدش یه برگه داد دستم.با عصبانیت ازش پرسیدم:این چیه!! گفت: بیاین به مکانی که توش نوشته شده بهتون میگم.نگاه به برگه انداختم و دیدم درمورد مدافعین حرمه.اینجا دیگه آروم بودم بدون ذره ای ترس،با تعجب گفتم: مدافع حرم!!!من چیکار میتونم براتون انجام بدم بگین انجام میدم؟!گفت: شما همینجوری مراقب پوششتون باشین.

حس خوبی داشتم از حضور اون مرد توخوابم.راستش ...راستش این همون حسیه که تو واقعیت همیشه دنبالشمپراز آرامش بود،شبیه شهیدا بود !از این شهید مهربونا که خجالتی ومحجوبم بود.سر به زیر و معصوم....کاش طراحی بلد بودم و میتونستم چهرشو نقاشی کنم،هنوز یادمه قیافشو.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم

نظرات  (۳)

همه مدیون شهدا هستن 
خواب زیبایی بود 
پاسخ:
آره،منم خیلی دوستشون دارم
:)
چه خواب عجیبی 
بهت حسودیم شد
پاسخ:
آره خواب عجیبی بود!راستش تعداد خوابهای عجیب زندگیم کم نیست!!!
ای جانم:)امیدوارم زندگیت پر باشه از خواب های خوب و پراز انرژی مثبت
سلام، کاش این توصیه به پوشش فقط در حد همین توصیه و تبلیغ بود مانند آنچه که خداوند برای پیامبرش تعیین کرد که تو فقط هشدار دهنده ای و نه تعیین کننده و نه جبار (اجبار کننده). اما ظاهرا ماموریتی که خداوند بر عهده این آقایون گذاشته از پیامبر بالا تر است. اجباری که در هیچیک از کشورهای اسلامی صورت نمیگیرد حتی در کشوری بسیار سنتی مانند عربستان که بجز در مکه و مدینه در سایر شهرهای آن اجباری در حجاب نیست اما ما درست برخلاف همه مسلمانان و علمای کشورهای اسلامی دیگر، تشخیص دیگری داده ایم از دو آیه مربوط به حجاب. هرطور نگاه می کنم متوجه نمیشم که چطور همه آنان اشتباه برداشت کرده اند اما ما صحیح. 99 درصد مسلمانان از همه مذاهب اشتباه می کنند اما 1 درصد بقیه خیر.

پاسخ:
سلام
من بااجبار موافق نیستم،با توهین و تحقیرم موافق نیستم...دوست دارم قلبا اتفاق های خوب بیوفته،در درون آدم ها اتفاق های خوب بیوفته....
کاش انقدر مردم تحت فشار روحی در زمینه های مختلف،نبودن تا بتونن به چیزی جز مشکلاتشون هم فکر کنن...چیزی که آرامش همه ما در درکش خلاصه میشه....
کاش مردم وقت داشتن در مورد خدا فکر کنن کاش...