دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

خخخخخخ؟؟؟!

چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۲۴ ب.ظ

کاش همراشون نمی رفتم نمایشگاه اتومبیل.کاش از ماشین پیاده نمی شدم که برم ماشین انتخابی شون رو ببینم و از همون دور نگاه می کردم.طفلی داداش!هنوز کارای سندش مونده و سر این داستان ،حرف زدن با اونا خیلی براش سخت میشه،حالا چی بگم به بقیه!کاش ...تو همین فکرا بودم که رسیدم سر کوچه.

یه نگاهی انداختم دیدم کسی تو کوچه نیست،یه نگاهی هم انداختم به خونه ها،پنجره ها رو چک کردمو مطمئن شدم که کسی از پنجره به کوچه نگاه نمی کنه،بعدش با خیال راحت سرمو گرفتم رو به آسمون (طبق یه عادت)و شروع کردم به حرف زدن(زمزمه)؛

یعنی اگه نمی رفتم نمایشگاه این اتفاق نمی افتاد!چیکار کنم؟انقدر نسبت به آدما بی اعتماد شدم که نمیخوام حتی به عشق فکر کنم! همه چیزو سپردم به خودت.تو بگو چیکار کنم!؟اگه نظرت مثبته پس این حسو به منم منتقل کن آخه اصلا آمادگیشو ندارم!اگه میشه بذار تکلیف ارشدم مشخص شه باشه؟!تقریبا نزدیک خونه شده بودم و داشتم افکارمو جمع میکردم از رو هوا،که یهو حس کردم صدای خخخخخخ (خنده)می شنوم.ترسیدم!تو کوچه که کسی نبود!یکم با تردید به اطراف نگاه کردم و رو حساب اینکه خیالاتی شدم اومدم که سر برگردونم که دیدم.....آقای محترم همسایه داخل ماشین نشستن و گویا از سر کوچه تا انتها به من و دیوونه بازیام نگاه میکردن!یه لبخند پرمعنا رو لبشون بود و احتمالا کلی علامت سوال تو سرشون!دیگه نفهمیدم چه جوری درو باز کردمو وارد خونه شدم!چند دقیقه ای هم تکیه دادم به در و به کار خودم خندیدم!خجالت کشیدم واقعا!خیلی بدن آدمایی که یواشکی بقیه رو زیرنظر دارن خیلــــــــــــــــی!من که از دستش عصبانیم هنوزم:(

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم

نظرات  (۴)

یواشکی چرا؟ خب تو ماشین بوده از آینه دیده دیگه! بهتره خودمون این حرکات رو در مجامع عمومی انجام ندیم :دی برام پیش اومده از این موقعیت ها  :))
پاسخ:
تو ماشین بودنو دیدن اونم از آینه!!!نخییییر :-) ایشون دقیقا از روبه رو نظاره گر این داستان بودن!میگم یواشکی چون یه چیزایی رو میشه حس کرد،شایدم حسم اشتباه بود ولی نباید تا ته داستان همراهیم میکرد!خب وقتی میبینین کسی تو فاز خودشه چرا زوم میکنین روش!حالا زومم کردی ،چرا دیگه به روش میاری که حواست بهش بوده!این دورازادبه!
کدوم مجامع عمومی! :-) آدم توکوچه خودش نمیتونه دودقیقه باخدا حرف بزنه!
پس درک میکنین حال منو :'(
منم امیدوارم همه چی اونجوری پیش بره که صلاحته
امیدوارم همه چی ختم به خیر شه، الهی آمین :)
پاسخ:
ممنونم ازتووون:)
انشاءاللّه همه جوونا خوشبخت باشن و زندگی باب میلشون پیش بره،ازته دلم گفتم،آمین
خدا همیشه خیر میخواد
پس هر چی خدا بخواد ;)
پاسخ:
دقیقا عزییزم:-) زرنگا همه چیزو میسپرن به خدا :-)
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۱۳ یـک مـعــلـم . .
سلام :)
.
چه حس بدی :((
می دونم که چقدر حس بدیه،که آدمو مخفیانه زیرنظربگیرن وبعد روش بیارن که از اول شاهدرفتارت بودم،تازه پوزخندم بزنن:(
چه قدر یک شخص می تونه -عذرمی خوام-بی نزاکت باشه و وقیح!
.
حالااینقدر خودتون روسرزنش نکنین،
پیش میاد این جور چیزا . .
منم هروقت بیرون خونه هستم،توخیابون وکوچه،شروع می کنم خیلی آهسته و یواشکی باخدا مناجات کردن ودعاکردن وحتی توسل!! :))
البته حواسم رو خیلی جمع می کنم که کسی اون  دور و بر نباشه!!
الان یادم اومدکه چندبارازکوچه یا خیابون عبور می کردم،بعدکه ازکنار خودروهای متوقف شده ردشدم،
متوجه شدم که یک یا دونفر توی خودرو نشستن ومنو از بالای کوچه یاابتدای خیابون"می پان"!!
ومن اصلاً حواسم به سرنشینان این خودروها نبوده!!
لذاهمیشه!توی کوچه وخیابون،اول نگاهی!به خودروها می اندازم وبعدبه سمت مقصدم حرکت می کنم :))
گرفتاریماااااااا . .^ـ^
.
برای رفع ناراحتیتون،چندباراین ذکر رو بگین:
بسمِ الله الرحمن الرحیم،اللهـمّ صَـلّ علی مُحمـدوّآل مُحمـدوعجّل فرجَهـم.

خدا،شرّافراد رو دفع می کنه ومانع ازبدگویی شما،توسط اون ها میشه . .
(این ذکر رو حضرت خضروحضرت الیاس-علیهما السلام-یاددادن،برای رفع بدی وبدگویی وغیبت وسوء ظن)
.
ان شاء الله که خدا،براتون،خیر وخوبی پیش بیاره،
سعی کنین دستتون تو"کارخیر"باشه،
"صدقه" بدین،برای دفع پیشآمدهای غیردلخواه . .
دیگه از کارهایی که می شه انجام داد،خوندن "قرآن" و"ختم صلواته"،که خیلی درزندگی ما مؤثره  . .
.
درپناه خداباشین،
و
لحظه هاتون قرین خوشبختی . .
پاسخ:
سلاام:)
بله خیلی حس بدیه!خصوصا وقتی به روت میارن دیگه حس فوق العاده بدیه!
چقدر عالی!:)حالا مطمئنم درک میکنین این لحظه های ناب رو.پس شمام سابقه دارین تو این زمینه!:)))منم خیلی وقتا سربه هوام و درحال گفتگو ولی اعتراف میکنم هیچ وقت به داخل اتومبیل دقت نکردم! شاید بارها وبارها از این طریق،توسط بقیه زیر نظر بودم ولی خودم نمیدونستم:) الان تجربه کسب کردم که:اول یه نگاه به کوچه، یه نگاه به پنجره ها ودرنهایت کنترل تمام اتومبیل های پارک شده لازمه ی سر به هوا بودن است:))
واقعا گرفتاریمااااااا!!!!:))))
خیلی خیلی خیلی ممنون بابت ذکر.بابت راهنمایی هاتون هم ممنون.منم برای شما بهترین لحظه ها رو آرزو میکنم، امیدوارم نگاه خدا رو همیشه تو زندگیتون حس کنین.