دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

( بــه آنچـه فکـرمی کنـی،بینــدیـش )

دســت نوشــت

وقـــتــی قـــلـــب هــســـت،هــمـه چیـــز هســـت،حتـــی...پــــای نــداشــتــه ات.
________________________________
تمــام نوشــته هــای ایـــن وب،متـــعلــق بــه شـخــص خودمــه جــــز...مــواردی که ذکــر مـــی کـنــــم.

پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۸/۱۰

چند روز قبل؛

مامانم:خواجه امیریِ اینی که گوش میدی ؟!

من:نه.من دیگه بهش گوش نمیدم

مامانم:پس این کیه!

من:سینا شعبانخانی

مامانم:ولی شبیه همونِ

من[درحالی که لبخند میزدم]:آره،خیلی

امروز؛

نشد روز اول ماه عسل ببینم،امروزم نرسیدم ببینم از اول،تیتراژ پایانیش هم که پخش نشد،رفتم دانلود کنم دیدم اِ😊آقای شعبانخانی انتهاشو خونده.همچین ذوخخخخ کردماااا!اتفاق خوبی بود.اما...

مدتهاست که هیچ وابستگی برای من انتهای قشنگی نداشته تو زندگی شخصیم.حس میکنم واقعا خدا نمیخواد من وابسته و دلبسته کسی باشم یا اینکه به وجود کسی نیازمند بشم!آقای خواجه امیری آخریش بود،شاید خنده دار باشه،اما من هروقت کسی برام محبوب میشه یه اتفاقی می افته که دیگه نباشه!

من یاد گرفتم که نباید هیچ چیزی رو جدی بگیرم.از زمانی که فهمیدم و به معنای واقعی درکش کردم،به هیچ چیز وابسته نیستم و این خیلی هم بد نیست.

خوبه که تنها دلگرمیت خدا باشه و خدا باشه و خدا.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۵
معصومـــه پــورابـراهیـــم

این ماه را خیلی دوست دارم، شما چطور؟

چرا شما ؟

هنوز صمیمی نشده ام،آخرهنوز خیالی هستید،هنوز...بگذارید بگویم شما،همان عنوان هم کلی خجالت کشیدم،سرخ شدم!آخر من از آن دخترها نیستم که!از این دخترهایم😊

کجا بودم، ها! شما این ماه را دوست دارید،مگر میشود نداشته باشید!سحر بیدار میشوید روزه می گیرید باخدا حرف میزنید.مدیونید اگر در دعاهایتان مرا از خدا نخواسته باشید!😕شوخی نبود!شوخی ام هم نمی آید فعلا.راستی!اینکه برایتان کمتر مینویسم دلیلش فراموشی نیست،فقط کمی همه چیز برایم دور است،زود است،یعنی درحال حاضر از شرایط ازدواج،فقط آمادگی بیچاره کردن پسر مردم را دارم😒اندکی اغراق کردم،میدانید باید مطمئن شوم میتوانم شمارا خوشبخت کنم آنوقت دراولین فرصت شمارا از خدا خواهم خواست.

آخر میدانید من خیلی دختر زودرنجی هستم،حساسم،لجبازم،اینها آزارتان خواهد داد،بگذارید خوب که شدم،شمارا بخواهم،گناه دارید وجدانن.دوست ندارم از من برنجید،باور کنید دوست ندارم چون مطمئنم بیشتر از خودم دوستتان خواهم داشت.فقط یه نکته درمورد خودم بگویم یواشکی،بین خودمان بماند، به رویتان نیاورید بعدها که از من شنیده اید، عصبی که میشوم ،شما اصلا بامن مخالفت نکنید،من زودتر آرام میشوم وشرمنده.بعدش طاقت مخالفت دارم البته با ملایمت ومنطق،آنوقت می بینید چقدر زودتر رام و تسلیم میشوم، فقط چند لحظه که تحملم کنید داستان عوض میشود.با سپاس.

هدف از نوشتن این بود که بگویم به یادتان هستم و امشب وقت سحر، برایتان دعا میکنم،برای سلامتی تان،برای پاک زندگی کردنتان،برای موفقیت تان،فقط فعلا نمیتوانم شما را از خدا بخواهم، به خاطر خودتان میگویم😊

بسیار زیاد مواظب خودتان باشید.

سحری هم زیاد نخورید.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۲۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم


"شوهرم میگه اگه رأی بیاره از فردا باید شالتو دربیاری چادر سر کنیااااا"

"وای اگه بیاره دیگه دانشگاه ها،مختلط نیست"

"میگن کنسرتا همه لغو میشه،شادی ازبین میره"

.

.

دلم برای پیروز شدگانِ این میدان می سوزد!

از اینکه جمعیتِ آنها بیشتر بود غصه دارم...من روی   آنها حساب میکردم...ناراحتم نکردند،ناامیدم کردند.از اینکه به ما بخندند غمگین نیستم،ازاینکه به آنها بخندند غمگینم،چون....برای اثبات خواب بودنمان،تعدادشان بیشتر بود.


نامه استاد رائفی پور به آقای مقصودلو غصه دارم کرده،دلم از مردم کشورم گرفته....همین.

برای اولین بار بود که میشنیدم این آهنگ آقای مقصودلو رو...

خسته از دروغ و بهت و بغض و فحش و ناسِزا

یه کمی محل به دردِ قلبِ سردِ ما بذار

میگن هر وقت که بریدی از همه کس و همه جا برو پابوسِ امام رضا امام رضا

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۵:۲۴
معصومـــه پــورابـراهیـــم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۲۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم
چرا!
چرا بعضی از آقایون یاد نگرفتن وقتی یه خانم پشت فرمون میبینن طبیعی برخورد کنن!
از لحظه ای که راه افتادم تا برسم داستان داشتیم آقا داستــان!!!!
آژانس بانوان طبقه پایین خونه مونه اونوقت من برم آژانس آقایان!این انصافه!
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۴۶
معصومـــه پــورابـراهیـــم
همیشه گفتم شخصیت برام خیلی مهمه بازم میگم.مهم نیست کی رو چقدر دوست دارم،اگه ببینم به عقاید و نظرات آدما احترام نمیذاره کسی،از لیست علاقه مندی ها حذفش میکنم.امروز یعنی تا دقایقی پیش، پیج آقای خواجه امیری اتفاقات عجیبی افتاد!با پست هایی که گذاشتن طرفداران آقای رئیسی تحریک شدن ناخواسته.منم عقیدمو درمقابل این حرکتشون گفتم درکمال احترام، اما تمام کامنت های من پاک شد!کامنت های زیادی حذف شد البته، که یکیش من بودم...
متاسف شدم و ناراحتم که دیگه دوستشون ندارم!
پ.ن:من دیگه خواننده محبوب ندارم:( قهرم.
پ.ن 2:نمیدونم چند نفرتون دقیقا درک میکنین منظورمو،بچه ها خیلی سخته یکی که خیلی دوستش داشتین رو یهو از دست بدین،نه تو دنیا بلکه تو قلبتون.بعد میدونین چی میشه!از طرف مقابل یواشکی و بی اراده دور میشین،اونم فقط به این دلیل که کاری کرده،که شما نتونین دوستش داشته باشین،از اینکه مجبورتون کرده مثل قبل دوستش نداشته باشین ناراحت میشین خودخوری میکنین!ازش به خاطر اینکه خودشو ازتون گرفته دلگیر میشین.
نمیدونم آقای خواجه امیری از کلاس چندم خواننده محبوبم بود !چندسال صداش آرامش بخش بود برام،همیشه می‌گفتم بعیده من روزی مقابلش بی تفاوت بشم!اما تو یک روز عرض چندساعت یه جوری برام غریبه شدن که دیگه نمیتونم به صداش گوش بدم!😞
بیایم مراقب باشیم،چقدر بده یهویی کمرنگ شدن تو زندگی اونایی که باتمام وجود دوستمون داشتن!خیلی درد داره خیلی
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۵۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۵:۵۳
معصومـــه پــورابـراهیـــم

یکی از میلیونرهای بالا شهری اینجا محسوب میشه.تو فاصله چند متری فقط نگاش میکردم.مشغول درست کردن آبگرمکن بود که یهو واشر در رفت و آب کف آشپزخونه رو کاملا خیس کرد و اون هم روبه روی فشار آب ایستاده بودو گَه گاهی پلک می زد و من  از شدت عصبانیت خندم گرفته بود.اصولا وقتی عصبانی می شم و دلم میخواد یه چیزی به طرف مقابل بگم و نمی تونم به دلیل رعایت اصول اخلاقی اینکارو انجام بدم،خندم میگیره.

بعد از خرابکاری تو این قسمت خونه،اعتراف کرد که کار فنی هستش و ایشون از پسش برنمیاد.

بعدش رفت سراغ شیر ظرف شویی و گفت:عوض کردن سینک ها گرون میشه و خودش شروع کرد به تمیزکاری.و من بازهم خندم گرفت چون بازهم دلم میخواست یه چیزی بگم و نمیتونستم.

دستگیره ی درخونه ای که چندصد میلیون پولشه  رو میخواست با میخ محکم کنه نه به خاطر صرفه جویی فقط به این خاطر که حساب بانکیش جابه جا نشه وپول خرج نکنه.

خلاصه اینکه تا جایی که راه داشت میخواست واحد خونه رو خودش تعمیر کنه و حاضر نبود یه متخصص بیاره برای اینکار!جالب اینجاست که فرهنگی ام بودن و مثلا تحصیلکرده.حالم از اون منطقه آروم و دنج بهم خورد و دیگه هیچ چیزی از نظرم زیبا نمی اومد.

یه لحظه فکر کردم چقدر متنفرم از این آدمها و از آدم هایی که حاضر نیستن پول خرج کنن و فقط میخوان جمع کنن.متنفرم از حساب بانکی های نجومیِ آدم های تازه به دوران رسیده.متنفرم از آدم های سرمایه داری که ذره ای از انسانیت بو نبردن.متنفرم از این نوع زندگی...

بهش نگاه میکردمو و با خودم میگفتم:اگه بابام اینجوری زندگی میکرد،الان وضع مالیش چطور بود!یه حس خجالتی اومد سراغم!حتی از تصورش هم خجالت کشیدم.از صمیم قلب خوشحال شدم که همیشه زندگی معمولی و راحتی داشتم.

فکرم کماکان درگیر بود و سرمیز شام،بلند گفتم:خدایا اگه قراره اینجوری سرمایه دار باشم،هیچوقت زنده نباشم که اون روزو ببینم.مامانم نگام میکرد و لبخند میزد.

آقا من رو شخصیت آدما ضعف دارم،بلد نیستم به کسی به خاطر داراییش،موقعیتش،مدرک تحصیلیش،زیباییش و و و..... احترام بذارم،بلد نیستم.خودتم بکشی من یکی به خاطر ِِ این چیزا،بهت احترااااااااام نمیذارم.

خدایااااا شکرت به خاطر اینکه ثروت آرزو و دلیل شادی من نیست.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم

پدرام کریمی:
خیلی با کارکردن زن تو محیط بیرون موافق نیستم،چون خونه داری به اندازه کافی کارهست(خودمم همکاری میکنم) و اینکه معتقدم زن ها زودتر شکسته میشن،به روابط خانم ها تو محیط کاری هم علاقه ای ندارم...همسرم هم پذیرفتن.

کل حرفاشون برام یه مفهوم داشت:"غیرت"
رفت تو لیست آدم های مورد علاقم.ای ول داداش،تبریک میگم به همسرتون بابت انتخاب شما.
این افراد،قبل ازاینکه شوهر خوبی باشن، مردهای بی نظیری ان...شخصیت می باره از بعضیاشون!
ختم کلام که واقعا ویژگی های مردونه هرررر دختری رو جذب و البته منو دیوونه میکنه:)

پ.ن:اه!دختر!چقدر بازخورد مثبت داشت این پُست!دمتون گرم موافقا!ای ول به مردونگی و زنونگیتون:)

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۱۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم

سلام ای بهانه بارش ابرهای مهربانی...

سلام ای انعکاس امید نگاه خورشید به پهنه ی افق...

و سلام... ای مهربان ترین زمان.

زمین بدون حضور تو دلیلی برای طراوت ندارد...

و این چشمه ی خشک دل بدون لمس دستانت جوشش نخواهد داشت...

امید های اهل زمین با هر مذهب و آئین و نژاد به تبسم تو گره خورده... و مردمان شهر...

به خوبی می دانند که نبودن تو، دلیل بودن نامهربانی هاست....

آمدنت نوید فصل جدیدی برای کتاب زندگی است....

پیش از تو به وسعت تاریخ، یک فصل....

و حضور تو و قدم نهادنت بر خاک سرزمین دل آدمیان، فصلی نو...

بگذار تا عطر حضورت در این بهار بدون یار معطر کند لاله زار های شهر را...

و آمدنت دلیل زندگی مهربانی ها و مرگ نامهربانی ها باشد...

ای مهربان...

نا امیدی عالم و عالمیان را فرا گرفته...

همه منتظر قدوم تو هستند و ما....

در سالروز میلاد امید، همصدا با یکدیگر ،برای آمدن امام مهربان ها دعا میکنیم

(این متنو بادصبا فرستاد،قشنگ بود با کمی حذفیات که اجباری بود گذاشتمش)

خوشحالم که هستی قربونت برم.معصومه خیلی دوسِت داره.

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۲۲
معصومـــه پــورابـراهیـــم

تاحالا شده خودتونو بزنین به نفهمی؟
جواب گرفتین؟
چرا به من نمیسازه!:(
من خودمو زدم به نفهمی،فشارم افتاد!
انصافا خیلی کار سختی ست.
فکر نکنم اکتسابی باشه نه!؟

پ.ن:خواهرم خیلی اتفافی عکس بچگیمو رو صفحه گوشیم دیده باخنده میگه:اوووووخییی،کی فکرشو میکرد چنیـــن بچه ای،انقــدر زبون پیدا کنه!:)
الان دقیقا نمیدونم تعریف کرد یا...اولش جدی بودم وسعی کردم نخندم به حرفش،ولی راستش زیاد دووم نیاوردم بادیدن قیافه بچگیم و جمله خواهرم.راست میگه انصافا،خودمم فکرشو نمیکردم:))رشد زبونم زیاد بوده انگار!

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۴۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم

تاحالا شده حس علاقتون بهش انقدر عمیق بشه که دلتون بخواد و آرزو کنین بمیرین برین پیشش؟دلتون بد هوایی شه براش آقا بـــد!؟
الان که باصدای بارونو رعدوبرق بیدارم،ازشدت ذوق که خالق به این بزرگی دارم بااین عظمت،واقعا دلم میخواد بمیرم براش!
کی جز تو لایق ستایشه!کییییی خوشکلِ من!

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۰۷
معصومـــه پــورابـراهیـــم

نمی دونم چرا واقعا چرا انقدر پوشش من سوژه شده!تو جمع یه گوشه صحبت منه!یه عده تمام تلاششونو میکنن تا زیرسوالم ببرن!من همونم باهمون اعتقاد که فقط ظاهرم فرق کرده!انقدر غیرقابل درکه!نمیتونم با دقت به همه بگم که داستان چیه،یه جو نیست من باور کردم بیهوده خلق نشدم،من به یقین رسیدم خدایی دارم،بابا این یه انتخابِ همین!
تو دلم میگفتم:حالا مسخره کنین،پوششمو خودمورفتارمو...معصومه به خاطر تایید شماها بی حجاب نبود که حالا با تحقیرتون تغییر مسیر بده و دور بشه از اعتقادش.
مقابل تمام پوزخندها فقط میگم،خدایا کاش بتونم تو رو راضی نگه دارم.من هنوز راضی نیستم از خودم

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۲۸
معصومـــه پــورابـراهیـــم

لاهیجانم،فردا سوم مادربزرگمه ...چند ساعتی میشه که از خونه عمه گرام برگشتم خونه و بیدارم،نموندم چون حوصله شلوغی رو ندارم و وقتی دلم گرفته این حوصله به صفر میرسه...اگه به من نیازی نبود همون فردا واسه مراسم میرفتم،ولی واسه تزئین وسیله های فردا منتظر من بودن که خب به موقع رسیدم وتموم شد...

حالم خیلی خوب نیست...زندگی چقدر کوتاست،واسه همین چندروز انقدر حرص میزنیم؟همین چندروز!!!واسه همین چند روز انقدر دل میشکنیم؟واسه همین چند روز میخوایم از هرراهی خوش باشیم؟واسه همین چندروز خدارو فراموش می کنیم؟واسه همین چندروز دنیارو جدی می گیریم؟کاش یادت بمونه معصومه کاش ...

روز خاکسپاری به این فکر میکردم کی نوبت منه....صورت مادربزرگم جلو چشمامه،آرومِ آروم خوابیده بود،تمام لحظه های خاکسپاریِ بابام یادم میومد،کنار قبر پدرم به خاک سپرده شد...خیلی زود تموم شد خیلی زود....وحالا مادربزرگم موند و اعمالش.

مثل قبل از مرگ نمیترسم.خیلی دلگرمم به خدا،به ائمه...نمیدونم دقیقا تو برنامه سمت خدا ازکی شنیدم که میگفت:آدم باید وطنشو دوست داشته باشه و وطن ما آخرتِ نه دنیا.ما تبعید شدگانیم به دنیا...

فقط مادرِ باباییم مونده بود برام که اونم رفت.هیعییی روزگار....

خداجون،تو این دنیا هیچکسو اندازه تو دوست ندارم و فقط تو می دونی حرفم چقدر از ته دله.

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۰۰
معصومـــه پــورابـراهیـــم
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۱
معصومـــه پــورابـراهیـــم